هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان!!

By bozgurdlar

 دکتر حسين فيض‌الهي وحيد

هخامنشيان سلسله‌اي از اقوام وحشي و بيابانگرد به اصطلاح آريايي بودند كه توسط جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بنام كوروش در سال 550 ق.م درايران تاسيس و با حمله اسكندر مقدوني و كشته شدن آخرين پادشاه جنايتكار اين سلسله بنام داريوش سوم در سال 331 ق.م همچون جرثومه‌هايي از فساد از روي زمين برافتاد و به زباله داني تاريخ سپرده شد.اعمال و افكار و حركات و سكنات اين جوانك دزد در دهه‌هاي اخير مورد تقليد و سرمشق و «ايدئولوژي» رژيمي فاسدتر از رژيم هخامنشي گرديد و احمقي از حُمقاي تاريخ كه «عقيده خودبزرگ بيني» داشت خواست كشور ايران را به «دروازه‌هاي تمدن بزرگ» برساند، تمدني كه خطوط اصلي آن از «دروازه غار» و «ميدان تير» و «ميدان اعدام» تهران مي‌گذشت و به زندانهاي «قزل قلعه» و «قزل حصار» و «قصر» منتهي مي‌شد.«گريمورهاي تاريخ شاهنشاهي» از اين جوانك دزد و فاسد‌الاخلاق سعي داشتند چهره «منجي ايران» را ترسيم نمايند غافل از اينكه انوار آفتاب حقيقت از زير پرده آهنين جهل‌هاي شاهنشاهي نيز گذشته و جهان حقيقت را نور باران كرده و خفاشان شب‌پرست را مجبور خواهند كرد در مقابل عزم آهنين تاريخ حقيقي اين ملت سر خم كرده و بساط شارلاتاني و شاه‌بازيهاي خود را جمع نمايند ولي آنها مزبوحانه مي‌كوشند تا جلو روشنگريهاي اصيل تاريخي را با پولهاي به غارت برده و با ساختن فيلم چندين ميليون دلاري «كورش كبير» بگيرند.اين فيلم مضحك كه امروزه با همكاري چهار فيلمساز سوئدي و با پشتيباني و ساپورت كامل«رضا پهلوي» – پالاني سابق- تهيه مي‌شود قرار است بغير از آمريكا در بيشتر شهرهاي بزرگ اروپا از طريق تلويزيون پخش شود.(1) و هدف از آن «تحريف تاريخ واقعي ايران» و چهره انساني دادن به جوانكي دزد و فاسدالاخلاق بدخوي و سگ پرورده‌اي است كه مورد افتخار «لايقان» خود مي‌باشد و بر جوانان اين آب و خاك است كه در مقابل تحريف‌هاي اين ورشكسته‌گان به تقصير «پهلوي گرا» با نوشتن مقاله‌هاي روشنگر از متون صحيح يوناني و اسلامي برآيند تا فاجعه «دروازه تمدن بزرگ» بار ديگر گريبانگير اين مردم نشود و بدبختي‌ها و «آريا بازيهاي» عاري از مهري از نو تكرار نگردد.حال با اين مقدمه كوتاه در مورد فيلم «كوروش كبير» – كه دهن كجي آشكار به تاريخ واقعي اين مردم است – به بررسي سلسله هخامنشي مي‌پردازم تا ريشه‌هاي اين كج انديشي نمايان گردد.
«كتزياس» مورخ و طبيب مشهور يوناني كه بمدت 17 سال از سال 415 – 398 قبل از ميلاد «پزشك دربار هخامنشي» بود و حدود 23 جلد كتاب در تاريخ ايران و جهان تاليف كرده است چون خود از نزديك با خاندان فاسد هخامنشي آشنا بود در حقيقت توانسته پرده از روي بعضي از «اسرار مگوهاي» اين رژيم فاسد برداشته و بويژه در مورد كوروش به اصطلاح كبير حقايقي را در حد امكان و موقعيت خويش بيان نمايد.
«كتزياس» بر خلاف بعضي از مولفين جيره خوار و مورخين خيانتكار كه سعي در اختفاي حقايق تاريخي دارند به صراحت در مورد سر سلسله‌ هخامنشي و حيات كثيف دوره جواني او مي‌نويسد: «كوروش پسر چوپاني بود…. كه از شدت احتياج مجبور گرديد راه زني پيش گيرد»(2)خطيب مشهور جناب «آيت ا…صادق خلخالي» در كتاب «كوروش دروغين و جنايتكار» به استناد اين نوشته كتزياس كه مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(3) استنباط كرده است كه كوروش گاه – گاهي مجبور بود كه «لواط بدهد»(4) او كوروش را جزء آن منحرفين اخلاقي مي‌داند كه «در تمام عمر خويش هميشه مبتلا به انحراف اخلاقي بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضايقه نداشته‌اند»(5)
«كتزياس« كه در مدت هفده سال طبابت در دربار هخامنشي به اسرار دروني اين سلسله فاسد از نزديك آگاهي داشت در مورد رابطه خاندان پادشاهي ماد با خاندان كوروش به صراحت مي‌نويسد كه برخلاف شايعه پراكني‌هاي رژيم هخامنشي كه مي‌خواهد خود را از اقوام خاندان پادشاهي ماد قلمداد كرده و كوروش را نوه آستياك جلوه دهد تا تصاحب پادشاهي ماد را «قانوني» جلوه دهد، كوروش با آستياك – آخرين پادشاه ماد «هيچگونه قرابتي نداشت و از راه حيله و تزوير بمقام سلطنت رسيده بود»(6)
علاوه بر تاكيد بر فاسدالاخلاق بودن كوروش، مورخيني غير از كتزياس نيز كه قبل از ميلاد مي‌زيستند از بخش‌ ديگري از اسرار زندگي كثيف او پرده برداشته و حتي به «سگ پروردگي» كوروش هم اشاره كرده‌اند.«تروك پومپه» – مورخ اهل گل (فرانسه) – كه معاصر اوگوست امپراتور روم بود (31 ق.م – 14 م) و چهل و چهار جلد كتاب در تاريخ علم نوشته است كه «ژوستن» يا «يوستي نوس» مورخ رومي آنها را خلاصه كرده در كتاب «تاريخ عمومي، كتاب اول، بند4 » راجع به كودكي كوروش مي‌نويسد كه وقتي كوروش را براي به هلاكت رساندن بدست چوپاني سپردند «چوپان، كوروش را در جنگلي گذارد، يك سگ ماده او را شير ميداد و از حيوانات ديگر حفظ مي‌كرد بعد كه چوپان ديد حيواني پرستار و پاسبان طفل است حس ترحم بر وي غلبه كرد و بخواهش زنش پسر نوزاد خود را در جنگل گذارد و كوروش را به پسري پذيرفت.»(7)ماجراي «سگ پروردگي كوروش» علاوه بر منابع يوناني در منابع قديم اسلامي نيز تاييد و تاكيد شده منتهي با توجه به بعد فاصله زماني از هخامنشيان تا اسلام مفسران اسلامي هسته اصلي زندگي او را در آثار خود حفظ كرده ولي در نام او اختلاطي با سايرين پيش آوردند مثلا «ابوبكر عتيق نيشابوري» معروف به «سورآبادي» مفسر بزرگ اسلام در هزار سال پيش در تفسير خود به مناسبتي از «كيكوروش» (كي كوروش) نامبرده و مي نويسد : «گويند بكودكي بد خو بود مادر وي با وي درماند و دايگان درماندند وي را ببردند در بن درختي بنهادند ماده سگي بدان موضع بچه داشت بچگان را شير ميداد…تا آنكه كودك به شير سگ برآمد نيكو روي و زيرك و ناپاك [شد]«(8)شايد واژه هاي «نيكوروي» و «ناپاك» به نوعي افاده كننده استنباط جناب «آيت ا…خلخالي» باشد و بنوعي هم افاده‌گر همين معني «كتزياس» – طبيب دربار هخامنشي – باشد كه به صراحت مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(10) البته احتمال اينكه واژه كنايه‌دار سورآبادي در رابطه با «نيكوروي» بودن كوروش در ارتباط با واژه «كارهاي پست» ذكر شده از سوي كتزياس باشد بعيد نيست.
جالب اينكه رواياتي نيز در مورد كوروشي بنام «كوروش سگ دهان» وجود دارد كه ارتباط نزديكي با گفته «ابوبكر عتيق نيشابوري» در مورد «بدخو» بودن «كي كوروش» دارد. اين «كوروش سگ دهان»، در واقع اولين حكمران پارسي است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكده‌ها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه يونان در شهر اوس را بكلي تعطيل كرده از كار انداخته است.
البته لازم به يادآوري ايت كه هروردوت – پدر تاريخ – نيز نام مادر كوروش را «سپاكو» (اسپاكو) ذكر كرده كه معني «سگ ماده»(10) دارد و نشان مي‌دهد كه روايت «سگ پروردگي كوروش» در آثار هردوت نيز بنوعي منعكس بوده است ولي يكي از مترجمين خوش ذوق ايراني در ترجمه تاريخ هرودوت كه بين «وجدان مترجمي» و «وجدان آريايي‌گري» قرار گرفته است در صفحه 46 ترجمه خود سپاكو را «كه به يوناني كينو مي‌باشد زيرا بزبان مادي كلمه سپاكو يعني سگ ماده»(11)در صفحه 54 ترجمه‌اش بناگهان «شرم آريايي‌گري» بر «وجدان مترجمي‌اش» غلبه كرده و «كينو» را «گرگ« ترجمه ميكنند تا بنمايد كه «گرگ ماده‌اي او (كوروش) را شير داد»(12)البته اين شعبده بازي و «تبديل سگ به گرگ» فقط در فاصله هشت صفحه انجام مي‌گيرد نه بيشتر!!
جالب اينكه يكي از مورخين معاصر بعد از ذكر اين سه واقعه مربوط به «سگ‌ها» مي‌نويسد : «در واقع يك روايتي در باب سگ شير دادن كي كوروش و اسپاكوي هرودوت و كوروش سگ دهان روزگارهاي بعد وجود داشته كه با هم تخليط شده است و چون صحبت ما از جو و نان جو است به گوشتخواران فعلا نمي‌پردازيم فقط مقصودم اشاره به نام خانوادگي اين سگ‌ زاده‌هاست»(13)
به هر حال آنچه از تعابير و تفاسير يوناني و اسلامي برمي‌آيد اين است كه كوروش به اصطلاح كبير سگ پرورده با هر دوز و كلكي بود امپراتوري تركان ماد را از پاي درآورد و آستياك آخرين پادشاه ماد را در تبعيد كشت.
«كتزياس» – مورخ و طبيب دربار هخامنشي – در مورد عاقبت كار آستياك با عنايت به «سگ پروردگي» كوروش مي‌نويسد وقتي كه به جستجوي نعش پادشاه ماد در كويري كه كوروش دستور داده بود او را در آنجا بكشند برآمدند به واقعه‌ي حيرت آور برخوردند «چيزيكه باعث حيرت شد اين بود [كه] شيري نعش شاه [ماد] را از درندگان ديگر حفظ كرده بود و وقتيكه فرستادگان سر نعش رسيدند شير كناره‌ كرده ناپديد گشت نعش شاهرا با احترامات زياد دفن كردند»(14)
گويا از همان زمان است كه تركان آذربايجان ضرب‌المثل «ايت سوتو امميش» (شير سگ خورده) را بعنوان ناسزا وارد فرهنگ و زبان خود كرده و به افراد پست و فرومايه اطلاق كرده‌اند.
به هر حال همانطوريكه ورود اولين پادشاه هخامنشي به صحنه تاريخ در ارتباط با سگ و سگ پروردگي آغاز گرديد از عجايب تاريخ اين كه پايان اين سلسله ننگين‌ نيز در ارتباط با سگ به پايان رسيد. بنابه روايتي وقتي داريوش سوم هخامنشي در جنگ با اسكندر مقدوني در ميدان جنگ كشته شد و سربازان پارسي پا به فرار گذاشتند و پيدا كردن جسد پادشاه پارس با مشكل بزرگي مواجه شد چون وسعت ميدان جنگ از طرفي و تغيير قيافه كشته‌شدگان در اثر ضربات كشنده آلات جنگي و متلاشي شدن قيافه‌ها از طرف ديگر شناسايي اجساد را مشكل كرده بود اسكندر براي پيدا كردن جسد داريوش سوم از مغ ها كمك خواست. مغ‌ها كه وضعيت بلاتكليف اسرا و مجروحين و مقتولين خاكسپار نشده را ديدند براي سرعت بخشيدن به پيدا كردن جسد پادشاه هخامنشي به اسكندر گفتند چون شالوده خاندان هخامنشي با «شير سگ» برآمده و «محافظين» اين خاندان «سگان» مي‌باشند لذا هر كجا سگي را ديديد كه در بالاي سر جسدي پرسه مي‌زند بدانيد كه جسد متعلق به پادشاه هخامنشي است و بدين ترتيب يونانيان بزودي با همان علايم مذكور جسد داريوش سوم هخامنشي را پيدا كرده پيش اسكندر آوردند.در روايت ديگري آمده است :
«آخرين فرد سلاله هخامنشي نيز داريوش ناميده مي‌شد : داريوش سوم.
در زمان او ايران از اسكندر شكست خورد. در اول ماه اكيم سال 331 [قبل از ميلاد] وقتي داريوش سوم شكست خود را از اسكندر مشاهده كرد به تنهايي راه گريز در پيش گرفت. تعقيب بمدت يازده روز ادامه يافت. اسكندر صيح روز يازدهم از دور جسدي مشاهده كرد. در اطراف جسد تنها يك سگ پارس كنان به نگهباني از آخرين پادشاه پارس مشغول بود و كسي ديگر در اطراف او نبود. اين منظره به همان قدر كه تاسف آور بود براي امپراتوري ايران نيز فاجعه آميز بود و عاقبت نكبت‌بار آن را نشان مي‌داد»(16)
بدين ترتيب يك سلسله كه سگ پرورده بودند و تاريخ پر از فجايع جانگداز آنها از بريدن و دريدن و شكنجه و شكستن و فسق و فجور و ظلم و جور بود همچون فيلمي كه با «پارس سگي» شروع گردد با زوزه سگي نيز به پايان رسيد و از اعمال ننگين آنها سناريويي باقي ماند تا‌ «سگ پرستان شاهپرست» به ياري «توله سگ پهلوي دوم» فيلمي با ميليون‌ها دلار هزينه با نام «كوروش كبير» بسازند و دهن كجي بيشرمانه‌اي به تاريخ واقعي اين مردم شريف بنمايند.
جالب اينكه دو سلسله خالص به اصطلاح «آريايي نيز كه خود را دنباله «سگ پروردگان» هخامنشي مي‌دانستند يعني «ساساني» و «پهلوي» نيز به همان «آخر و عاقبت سگي» دچار شدند و آنها نيز در ارتباط با سگ تاريخ ايران را از لوث وجود خود پاك كردند.
«حمزه اصفهاني» در كتاب «تاريخ سني ملوك‌الارض و الانبياء» در مورد فرار يزدگرد سوم آخرين پادشاه سياه پوست!! ساساني مي‌نويسد كه او «آنچه گوهر و زرينه و سيمينه داشت با پسر و زنان خود و حشم خويش برداشت و چون رفت هزار طباخ(آشپز) و هزار سگبان و هزار يوزبان و هزار بازيار همراه داشت»(17)
نويسنده كتاب «آسياي هفت سنگ» با اظهار تعجب از اين «عمل سگي يزدگرد» مي‌نويسد : «او رفت و سپاه [ايران] و رستم فرخزاد [(فرمانده سپاه ساساني در جنگ قادسيه)] و همه ايرانيان را در برابر سپاه عرب، بي‌پناه و بي استمداد باقي گذاشت من نمي‌دانم در آن وقت كه هواپيما نبود آن همه سگ و سگبان چطور از تيسفون خود را به مرو رسانده‌اند كه سه هزار كيلومتر بيشتر فاصله است»(18)
آخر و عاقبت سلسله پهلوي نيز كمتر از پيشينيان سگي‌اش نبود. شاه وقتي از پناهندگي به كشورهاي مختلف خسته شد و همه كشورها عذرش را خواستند با واسطه «هاميلتون» و به سفارش «كارتر» – رئيس جمهور آمريكا – رئيس جمهور پاناما قبول كرد كه شاه به كشور پاناما پناهنده شود. آنها به قدري از عظمت 2500 ساله شاهنشاهي و ديكتاتوري پهلوي در گوش رئيس جمهور پاناما خواندند تا رئيس جمهور پاناما نديده تحت تاثير عظمت پادشاه ايران قرار گرفت ولي وقتي شاه را ديد به تمسخر در مورد عظمت شاهنشاهي پهلوي به هاميلتون گفته بود «دو هزاروپانصد سال سلطنت [شاهنشاهي] و پنجاه سال سلطنت پهلوي به دوازده نفر آدم و مشتي بار و بنديل و دو سگ منحصر شده » است.

(19)فاعبترو يااوالابصار (عبرت بگيريد اي صاحبان بينش).

104 پاسخ to “هخامنشيان يا سلسله سگ پروردگان!!”

  1. سورنا می گوید:

    اقای نویسنده متن فوق به نظر میرسد شما از خانواده ای بی اصل و نسب و مادری بدکاره متولد و یا بهتر بگوییم مانند سگ زائیده شده اید امثال شما را میتوان در خانه های فساد یافت و حتماً مادرانتان نیز در جنده خانه های آذربایجان به عنوان کس پاره مشغول به کسب در امد و اوردن رزق بر سر سفره های چون شما سگان وطن فروشی هستند اگر امثال شما ولد زناها و خوک پدران نبودید ایران مهد فرهنگ میماند و زالو صفتانی چون اعراب اخوند نما سرنوشت این مملکت باستانی و کهن را به دست نمیگرفتند .
    ما چند خط بیشتر از این چرندیات وطن فروشانه را نخواندیم ولی همین بس است که ایرانیان پاک را بر سر غیرت اورده و نسل شما ترکان فاسد زاده را از خاک پاک ایران زمین پاک نماییم
    لعنت یزدان پاک بر شما و خاندان ناپاکتان باد

  2. سورنا می گوید:

    اقای نویسنده متن فوق به نظر میرسد شما از خانواده ای بی اصل و نسب و مادری بدکاره متولد و یا بهتر بگوییم مانند سگ زائیده شده اید امثال شما را میتوان در خانه های فساد یافت و حتماً مادرانتان نیز در جنده خانه های آذربایجان به عنوان کس پاره مشغول به کسب در امد و اوردن رزق بر سر سفره های چون شما سگان وطن فروشی هستند اگر امثال شما ولد زناها و خوک پدران نبودید ایران مهد فرهنگ میماند و زالو صفتانی چون اعراب اخوند نما سرنوشت این مملکت باستانی و کهن را به دست نمیگرفتند .
    ما چند خط بیشتر از این چرندیات وطن فروشانه را نخواندیم ولی همین بس است که ایرانیان پاک را بر سر غیرت اورده و نسل شما ترکان فاسد زاده را از خاک پاک ایران زمین پاک نماییم
    لعنت یزدان پاک بر شما و خاندان ناپاکتان باد
    مرگ بر وطن فروشان ترک وتبار خوک صفت ایشان که از سگ کثیف ترند

  3. خيلي احمقي دكتر می گوید:

    متاسفم كه با وجودي كه دكتري ولي هنوز هم خري و مغزت به اندازه يك نخوده و از تاريخ مملكت خودت اطلاعات كامل نداري و هرچي دوست داشتي نوشتي و زر زر كردي
    تو همچون خري مي ماني كه با خود كتاب حمل و نقل مي كند

  4. صبا ضيايي می گوید:

    تو يك احمق بيشتر نيستي كه كوركورانه از سگ هاي بي اصل نسبي پيروي مي كني كه چشم هاشون از ديدن شكوه تاريخ ايران كور شده و از سر بيچيزي واق واق ميكنند و ديگران رو به خودشون متوجه مي كنند

  5. شایان می گوید:

    کس ننت کسافت وطن فروش
    ببینمت جرت میدم

  6. nima behrad می گوید:

    پوفییوز مادر قوه سگ جد و آبادته جا کش مفلس خیانت کار بی اصلو ریشه اگر پیدات کنم مادرتو می گام تا درس عبرت بشه برای سایرین که دیگه گوه زیادی نخورین حروم زاده

  7. GARTAL می گوید:

    مرگ بر سگ پروردگان هخامنشی

  8. حقیقت می گوید:

    دوستان پارسی گوی من نیز از خواندن مطالب بالا بسیار ناراحت شدم و به دونبال تاریخ گشتم و گفته های این آقا در در آن کتاب ها یافتم و بسیار …

  9. حقیقت می گوید:

    ایران کشور پهناوری است و آبستن حوادث فراوان …
    بهتر است با به جای بدو بیار جویای حقیقت باشیم
    و در مقابل این مطالب مطالبی سند دار را به این وب لاگ اضافه کنیم

  10. محسن می گوید:

    واقعا اين خريت محضه كه يكي پاشه و كل تاريخ يه ملت بزرگ و مسخره كنه. فكر ميكنم اين ميتونه نهايت سگ زادگي كسي باشه كه بخواد اوصافي رو كه خودش لايقشه رو به اولين ثبت كننده حقوق انسانها در دنيا نسبت بده!
    شما يا از انسانيت بويي نبردي يا حيواني!
    يا تحصيلات در حد مهد كودك هم نداري و يا بي سوادي!
    شما مطمئنا ديوانه اي كه مي خاي با يه اسم جعلي و يه سري اراجيف كه ساخته و پرداخته ذهن كپك زدتونه چيزايي بگي كه تو كل دنيا از اول تا آخر كسي قبول نداشته و نداره و نخواهد داشت جز خود احمقت…

  11. aria می گوید:

    خاک بر سرت فاشیست کثیف
    درد هرچی آذری وطن پرست ایرانیه تو سرتو

  12. aria می گوید:

    به کوری چشم تو و هم فکران فاشیستت مردم تبریز در تظاهرات باشکوهی در اعتراض به نام مجعول خلیج عربی و دفاع از نام خلیج فارس شرکت کردند.تا مشت محکمی به دهن تو و سایر هم فکرانت باشه.و بدونی که تفکراتت در دل توده مردم جایگاهی نداره.

  13. PATOGOMOZCHI می گوید:

    درود بر گرگهاي خاكستري درود ملت ترك درود بر ترك هاي خونخوار آري اي فازس زبانان زن صفت نزديك است روزي كه شما فارسها را تكه تكه كنيم و شهر كوران (كرمان) ديگري بسازيم مرگ بر كلمه بي ريشه ي ايران مرگ بر اين كشور بي فرهنگ و بيتمدن پوخ من بر استخوانهاي كوروش ترسو
    تمدن سومر تمدن پرو تورك برو مطالعه كن و تا ته كونت بسوز

  14. نادر می گوید:

    درود بر تو اي سالار زاده كه در مورود سگ ربانهاي تخم عرب حقيقت را عنوان كردي

  15. majid می گوید:

    تا اكنون حتي بيگانها جرات اين را به خود نداده اند كه به آورنده منشور حقوق بشر ومرد استسنائي جهان پيامبر ايران اينگونه اهانت كنند تويه كثافت با اهانتي كه به تاريخ ايران وايراني بودنت كردي موجودي كثافت عرب پرستي هستي كه اژدادتان به كشو اهوريي ما يورش آورده وتمام فرهنگمان را به باد دادند ولعنت بر دين كثيفتان كه حالم ازش بهم ميخوره مادر جنده اگه كوروش نبود كه مادرت را جلوي خودت مي گائيدن.

  16. armin می گوید:

    (کروان گچر ایت هورر).آقای دکتر ما ترکها معمولا به سگها نباید سنگ بیندازیم چون سگ ها عقل ومنطق در ست وحسابی ندارند.ممکن است گازمان بگیرند.اینها فقط ادعا دارند.چرا چون زمانی سگ یهود بودن الان هم صاحب ندارند.خطرناکند.البته در کنار مردانشان زنانشان هم کون لجن (گوتوپوخلی) هستند

  17. ترک نیستم می گوید:

    بابا یارو ترکه

  18. ترک نیستم می گوید:

    راستی تو که دکتر هستی و ترک( همون خر خودمون ) بگو بینم

    کی پیشرفتت کامل میشه و گور خر میشی

    شاید وقتی مامانتو بردی آفریقا که اصلاح نژادی کلی بکنی

    ضمنا خواهرتم بفرست ترکیه تا درآمد زایی بکنه (( یاشاسین آنتالیا… برو کس ترکی بکن حال میده ولی اول بکو خواهر ات را جمع کنن…چون من دیدم از تمام دنیا میان میکننشون تا درامد سرانه (کسدهی )ترکیه بالا بره ))

  19. ترک نیستم می گوید:

    راستی تو که دکتر هستی و ترک( همون خر خودمون ) بگو بینم

    کی پیشرفتت کامل میشه و گور خر میشی

    شاید وقتی مامانتو بردی آفریقا که اصلاح نژادی کلی بکنی

    ضمنا خواهرتم بفرست ترکیه تا درآمد زایی بکنه (( یاشاسین آنتالیا… برو کس ترکی بکن حال میده ولی اول بکو خواهر ات را جمع کنن…چون من دیدم از تمام دنیا میان میکننشون تا درامد سرانه (کسدهی )ترکیه بالا بره )) .

  20. ترک نیستم می گوید:

    راستی تو که دکتر هستی و ترک( همون خر خودمون ) بگو بینم

    کی پیشرفتت کامل میشه و گور خر میشی.

    شاید وقتی مامانتو بردی آفریقا که اصلاح نژادی کلی بکنی

    ضمنا خواهرتم بفرست ترکیه تا درآمد زایی بکنه (( یاشاسین آنتالیا… برو کس ترکی بکن حال میده ولی اول بکو خواهر ات را جمع کنن…چون من دیدم از تمام دنیا میان میکننشون تا درامد سرانه (کسدهی )ترکیه بالا بره )) ..

  21. ترک نیستم می گوید:

    راستی تو که دکتر هستی و ترک( همون خر خودمون ) بگو بینم

    کی پیشرفتت کامل میشه و گور خر میشی..

    شاید وقتی مامانتو بردی آفریقا که اصلاح نژادی کلی بکنی

    ضمنا خواهرتم بفرست ترکیه تا درآمد زایی بکنه (( یاشاسین آنتالیا… برو کس ترکی بکن حال میده ولی اول بکو خواهر ات را جمع کنن…چون من دیدم از تمام دنیا میان میکننشون تا درامد سرانه (کسدهی )ترکیه بالا بره )) ..

  22. ترک نیستم می گوید:

    راستی تو که دکتر هستی و ترک( همون خر خودمون ) بگو بینم

    کی پیشرفتت کامل میشه و گور خر میشی…

    شاید وقتی مامانتو بردی آفریقا که اصلاح نژادی کلی بکنی

    ضمنا خواهرتم بفرست ترکیه تا درآمد زایی بکنه (( یاشاسین آنتالیا… برو کس ترکی بکن حال میده ولی اول بکو خواهر ات را جمع کنن…چون من دیدم از تمام دنیا میان میکننشون تا درامد سرانه (کسدهی )ترکیه بالا بره )) ..

  23. سگ با شرافت تر از فارس می گوید:

    اقا لطفا به سگ توهين نكنين سگ از صاحبش دفاع مي كنه ولي اين فارسها صاحبانشان را 80 سال است كه گهز مي گيرند و دخترانشون رو هم به عربها مي فروشند ژسرانشون هم كه الان هم تو شيراز و تهران من با چشم خودم ديدم لواط مي دند

  24. سگ با شرافت تر از فارس می گوید:

    اقا لطفا به سگ توهين نكنين سگ از صاحبش دفاع مي كنه ولي اين فارسها صاحبانشان را 80 سال است كه گاز مي گيرند و دخترانشون رو هم به عربها مي فروشند پسرانشون هم كه الان هم تو شيراز و تهران من با چشم خودم ديدم لواط مي دند

  25. آقا سگ با شرافت تر از فارسه می گوید:

    اقا لطفا به سگ توهين نكنين سگ از صاحبش دفاع مي كنه ولي اين فارسها صاحبانشان را 80 سال است كه گاز مي گيرند و دخترانشون رو هم به عربها مي فروشند پسرانشون هم كه الان هم تو شيراز و تهران من با چشم خودم ديدم لواط مي دند

  26. محمد می گوید:

    اگر سوادداری یکم بیشترتحقیق کن کتیبه کورش روسردر سازمان ملل نصب کردن وقت کردی بخون

  27. کاوه ایرانی می گوید:

    یه مدت پیش رفته بودیم المان بعد رفتیم سوئد. به خاطر کار رفته بودیم. جالب بود که هم المانها و هم سوئدی ها و ظاهرا تمام اروپایها جکهاشون در مورد ترکهاست و توی جکهاشون اونهارو خر میدونن. حالا ما نفهمیدیم چرا ترکها فقط به فارسها گیر میدن و از اینکه به شوخی براشون جک میگن ناراحت میشن؟ چرا به اروپایها چیزی نمیگن و تاریخو اونهارو کش نمیرید و خراب نمیکنن معلوم نیست!!!!!! گویا دیوار فارسها از همه کوتاهتره!!!!!!

  28. تندر می گوید:

    خاک بر سر ت پدر خر بی بته و مزدور اخوندای عرب مسلک

    چطور اگر یک عرب بر قبر پدرد بشاشد میگی معجزه الهی است ولی این که بالفرض هیچ جایگاه تاریخی بدون غرضی هم ندارد وبه قول شما مزدوران سگ به کورش شیر داده یک معجزه خدایی نمی دانی بدان که اولا این کینه توزی یونانیان شکست خورده از کورش کبیر است که گهگاهی تاریخ راتحریف کرده اند ثانیا تو ای پدر سگ مزدور که جیره خوار وپادوی عربها هستی مطمین باش یا مزدوری یا بیجنبه ای یا زیر سرت بلند شده و ظرفیت وجایگاه ان را نداری ویا شوخی کردی که این بی ابرویی و خیانت کلامی واهانت به صاحبان این مرز و بوم شوخی بردار نیست زیرا اگر تو را بشناسم یا اگر رد پایی ازت پیدا کردم مثل کرم لهت میکنم…/

  29. night wolf می گوید:

    لازم دییر دشمنیهوز گوردیددسوز.واختندا هامی سینین آغذ لارین سچا جاروخ

  30. mohsen می گوید:

    تا زمانی که انسانهای بی اصل و نسبی مثل این بی پدر مادر در این سرزمین مقدس و اهورائی زندگی می کنند تعجبی نداره که کشوره های غربی که دور از تمدن هستند در مورد ایران اهورائی حرف بزنن و فیلم بسازند.
    اگر کوروش کبیر و داریوش بزرگ نبودند نه ایران بود نه ایرانی
    دورود اهورامزدا بر کوروش کبیر و داریوش بزرگ و تمام آریایهای ایرانی

  31. Zhina می گوید:

    اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست
    عـٍـرض خود مي بري و زحمت ما مي داري

    تا ابله در جهان است، مفلس در نمي ماند.
    تا آخوندا توي آشغال و امثال تو رو دارن مي تونن به حكومت فاسدشون ادامه بدن ولي بالاخره تاكي …….
    بيچاره اين تويي كه سگ پرورده اي، چون شما سگ هاي دست آموز آخوندهاي رذل هستيــد.
    با اميد به روزي كه حتي نام شما سگ پروردگان مانند لكه ننگي از ايران و تاريخ ايران زمين پاك شود………..

    زنده باد كوروش
    زنده باد ايـــران

  32. امید می گوید:

    ترک یعنی بی ناموس برین جلو کسهاتونو بگرین تبریز بو اب کس میده حرف تاریخ نزنین . هر چی کس کردم یه جورایی ترک بوده همه هم خود فروش برا پول تا تخم میخورنش.

  33. فرزاد می گوید:

    احمق مگه مجبوري زره اضافه بزني كه اينجوري مادرتو بگان. راستي هواسم نبود كه تو تركي اگه اين كس و شعرارو نگي بايد تعجب كرد .

  34. سیروس می گوید:

    ای اگر از تاریخ اطلاعاتی نداری احمق مگه مجبوري این هجویات را بنویسی . راستي هواسم نبود كه تو تركي اگه اين كس و شعرارو نگي بايد تعجب كرد .

  35. داود می گوید:

    جواب ابلهان خاموشی است.

  36. الپاميش می گوید:

    بي تاريخي شما فارسها روشن است سلسله هخامنشي يكي از اولين جنايتكاران روي زمين است كتيبه بيستون سند ننگين اولين جنايت بشري است كه پارسيان مرتكب شده اند .مرگ بر فارس

  37. gamron می گوید:

    اگر ترك خر نبود كه اين دروغ ها و گزاف ها را از نمي پروراند
    ترك يعني حرام زاده يعني بي اصالت يعني بدبخت خدازده

  38. مسعود می گوید:

    رییدم تو دهن کوروش کبیر

  39. مهدی می گوید:

    52005
    آقای دکتر؟؟؟؟؟؟؟
    حتما به این شماره رجوع کرده تا در مورد تحقیق بی نظیرتان تحفه ای ناقابل از جانب دوستدار کوروش کبیر نصیب شما گردد.
    باشد تا لایقش گردی

  40. بیطرف می گوید:

    آقا همه اینا رو من جاهای دیگه هم خوندم و موافقم با مطالب – اصولا تنها قومی که اصل و نسب داره ترکها هستند – فارسها معلوم نیست از تخم مغولان؟ از تخم یونانیان؟ از تخم عربان ؟ از تخم یهودیان ؟ از تخم هندیان هرکی اومده زنای فارسا رو گائیده و اینهمه توله سگ پس انداخته

  41. آریا می گوید:

    هارای هارای ایلده اششکم!
    سلاملاری ایلده یک ترک سومری التصاقی زبان! هستم.ولی فارسی می نویسم که آمریکا بفهمه. می خوام بگم افتخارات ما ترکها کم نیستن . از بابا چنگیز مهربان و تیمور لنگ و سلطان محمد خوارزم شاه در به در گرفته تا سلطان محمود جونم که در هند وافغانستان حکومت می کرد بگیر تا سلطان حسین کمری که اصفهانو به افغانی ها داد و فتحعلی شاه کبیر که ایرانو نصف کرد و این اواخر آیت الله خلخالی بزرگ که همه رو اعدام کرد و دست آخر با پارکینسون سقط شد و یا آیت الله حسنی که همه چیزو می فهمه ولی می خواد ملت بخندنو شاد و سرخوش باشند. برا همین خودشو می زنه به ترک بازی ! ای آریایی های بی تمدن جدید التاسیس از خاک ما برین بیرون! ای نوادگان کوروش مفعول! برین گم شین! مگه نمی دونین ما از اول همه جا بودیم! از آذربایجان و سومر و عیلام گرفته تا استانبول و سمرقند و مغولستان! یاشاسین آتاتورک تسالونیکی! یاشاسین بابک ! (نمیدونم چرا اسمش التصاقی نیست!) یاشاسین عیلام التصاقی ! یاشاسین ماد تورانی! یاشاسین ماهسون و امراه و تاتلیس و هولیا افشار( ترک های کوهی- کردهای سابق!!!) یاشاسین مقام معظم رهبری!!! مرگ بر ارمنی مسیحی! مرگ بر کردهای اسراییلی! مرگ بر منافقین وصدام! مرگ بر آمریکا. در خاتمه از الهام علی اوف کبیر! و اردوغان بی نظیر خواهشمندیم عراق را هم از چنگال آدم ها !! در بیارین. چون ما سومری ها در جنوب عراقیم و برادران ترکمن هم به تازگی معلوم شده در شمال عراق در اکثریتند! تعداد محدودی کرد وعرب میمونه که اونا رو هم میریزیم تو دریا. مگه ما چیمون از آتاتورک مسلمون!!کمتره که یک ونیم میلیون ارمنی نامسلمونو!! کشت؟ نا سلامتی همه ما تورانی ها از نسل گرگهای خاکستری هستیم! شیعه وسنی هم نداره. سنی بودن فقط برای کردها عیب داره!! چون باید به یکی گیر بدیم دیگه. بابا عقده ای شدیم از بس این فارس های سگ به ما میگن دراز گوش! ( توهمات متناقض ذهن یک ترک سومری دل شکسته)

  42. آریا می گوید:

    آخه ترک مادرجنده دهنتو آب بکش . از کدوم افتخارتون بگم ؟؟؟ نصف دوستهای ترک من خربودن خودشونو قبول دارند. همون حسنی و خلخالی (خر خالی !!!) رو نمیتونین جمع کنین بدبختا! بقیه پیشکشتون. دلم براتون می سوزه. برای اینکه از دست فاس!ها رها شین. خایه های ترکیه رو می مالین! ولی اونا هم که چهرگانی خرتونو دیپورت کردن. آخه اونا هم می بینن که قیافه هاتون تخمیه! فکرشو بکن مثلا خطیبی و چهرگانی و فتح الله زاده و استاد اسدی با ترکهای سفید آناتولی هم نژادن! بابا شما خودتونم نمی دونین چه گوهی هستین!!!
    این کاراتون باعث می شه که فقط ارادت من به کوروش بیشتر بشه. در حالی که قبلا نمی دونستم چه شخصیت بزرگی بوده.

  43. آریا می گوید:

    ببین بدبخت با این مقاله !! با دستهای خودت کس ننه ات را پاره پوره کردی!! آخه پیرزن چه گناهی داشت!!! باز هم ادامه بده ولی واقعا مشکل شما پانترکها اینه که حرفهاتون مستند و مستدل نیست و بوی عقده ازش میاد!! به گفته ولادیمیر مینورسكی خاورشناس معروف: هر جا كه پرسش حل نشده ای در زمینه فرهنگ قوم های شرق باستان پدید آید ترکان بی درنگ دست خود را همان جا دراز می کنند.
    می دونی چرا چون واقعا تاریخ شما قبل از اسلام مجهوله. خب در درشتهای مغولستان تاریخ نگاری مرسوم نبوده!! و شما از این نظر واقعا در مضیقه این.احساسات تحقیر شده تو رو درک می کنم دکتر!!!!!!!!!!!( بعید میدونم سیکل هم داشته باشی!)

  44. آریا می گوید:

    انستیتو خرشناسی آنکارا ترکیه : همه تمدنها ترکن مگه خلافش ثابت بشه!!!
    اینو برای آگاهی ایرانیها نوشتم تا بدونن آشغالهایی مثل تو سرشون تو کدوم پالونیه. نواده های همونهایی که مردم آذربایجانو بعد از چالدران سرویس کردن!
    درسته دولت بی بخارمون زمینه رو برای آشغالهایی مثل تو فراهم کرده ولی دنیا اینجور نمی مونه. ایران و ایرانی همیشه بیدارن. فقط خوبیش اینه که مادر به خطاهایی مثل تو ذاتشونو به بقیه نشون میدن.

  45. vahid می گوید:

    براستی در جوابیه این اقای دکتر بعضی ها چیزی جز فحش و ناسزا نمی توانند تحویل دهند. جواب ان هم این است: کسانی که از تاکتیک فحش و تحقیر استفاده می کنند به سلاح دانش و مطالعه مجهز نیستند. ایرانی سرزمینی برای تمام اقوام است و هیچ قومی بر قوم دیگر برتری ندارد. به امید روزی که حقیقت را هر چند تلخ بتوانیم درک کرده و یاد بگیریم که با تفاهم در کنار یکدیگر زندگی کنیم.

  46. کیوان می گوید:

    شايد واژه هاي «نيكوروي» و «ناپاك» به نوعي افاده كننده استنباط جناب «آيت ا…خلخالي» باشد .
    اين «كوروش سگ دهان»، در واقع اولين حكمران پارسي است كه دستور بستن در دانشگاهها و دانشكده‌ها را صادر كرده و دانشگاه بزرگ حكمت و فلسفه يونان در شهر اوس را بكلي تعطيل كرده از كار انداخته است.
    «كوروش پسر چوپاني بود…. كه از شدت احتياج مجبور گرديد راه زني پيش گيرد»(2)خطيب مشهور جناب «آيت ا…صادق خلخالي» در كتاب «كوروش دروغين و جنايتكار» به استناد اين نوشته كتزياس كه مي‌نويسد : «كوروش در ايام جواني بكارهاي پست اشتغال ميورزيد و از اين جهت مكرر تازيانه [مي]خورد»(3) استنباط كرده است كه كوروش گاه – گاهي مجبور بود كه «لواط بدهد»(4) او كوروش را جزء آن منحرفين اخلاقي مي‌داند كه «در تمام عمر خويش هميشه مبتلا به انحراف اخلاقي بوده و از تن دادن بذلتها كه لواط هم جزو آنها است مضايقه نداشته‌اند»(5)

  47. کیوان می گوید:

    در بالا قسمتی از افاضات این دکتر عالیقدر!! را می بینید. کسی که به خطيب مشهور جناب «آيت ا…صادق خلخالي» (جلاد بزرگ اوایل انقلاب که در نهایت مثل سگ توپید ) استناد کند حتما دکتر است!!
    و فکر می کنم فحش و ناسزا کمترین سزای چنین وطن فروشانی است. با نگاهی به جملات بالا می بینیم که نگارنده بارها از فحش وتحقیر به کوروش استفاده کرده است و بدون شک ، کاربران جواب خوب و مناسبی به این عقده ای بی اصل و نسب داده اند.

  48. کیوان می گوید:

    یه چیز دیگه:
    مادر کوروش ،دختر پادشاه ماد آستیاگس بود که ماندانا نام داشت. یعنی کوروش نیمی ماد و نیمی پارس بود. همان مادهایی که به قول پانتورکها از اقوام ترک بوده اند.(که ما می دانیم نبوده اند!!)
    حال سوال اینجاست: چرا پانتورکها اینقدر از شخصی که مادرش یک تورک!! بوده است متنفرند!؟

    جواب:
    عقده پانتورکها نسبت به ایران بزرگ و گذشته اش آنها رامجبور می کند که سرقتهای تاریخی و فرهنگی انجام دهند و مولوی، نظامی، بابک، سومریها ، عیلامیها، مادها و سرخپوستها!!! را ترک بدانند.
    در مرحله بعد حماقت و کم حافظه بودن آنها منجر به توهین به کوروشی می شود که مادرش ترک است! چون دروغگو کم حافظه است. واین احمق ها فراموش کرده اند که مادها هم ترک بوده اند.
    خدای را سپاس که دشمنان ایران اینقدر خر و کودن تشریف دارند و باعث تفریح وخنده ما می شوند.

  49. Fars می گوید:

    18 قالپاق‌تریلی‌تو‌کس‌اول‌و‌آخر‌ننت

    زر‌زیادی‌بزنی‌همتون‌را‌تو‌دریای‌خزر‌دفن‌میکنیم

    فرزندان‌چنگیز‌آدم‌خوار‌را‌چه‌به‌گه‌خوری‌زیادی‌وحرف‌زدن‌از‌تاج‌کیانی

  50. Fars می گوید:

    هارای‌هارای‌ایلده‌من‌اشکم
    دکتر‌کون‌خرایی تو
    مادرت‌حیض‌بوده‌نطفت‌را‌بسته
    سایتت‌راهک‌میکنم‌کس‌کش‌پدر‌‌
    تر‌خر‌اجنبی

  51. Fars می گوید:

    وحید‌ننت‌جندست

  52. Fars می گوید:

    هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی
    بی نام تو، وطن نیز نام و نشان ندارد

  53. Fars می گوید:

    ایلده‌ترک ‌یعنی تراکتور ,هاهاها…

    خدا‌راشکر‌ترکها‌هستن‌وگرنه‌ما‌به‌چی‌میخندیدیم

  54. هاپ هاپو می گوید:

    هاپ هاپ هاپ فاس هاپ

  55. عاشق کوروش و فارس می گوید:

    خواستم حسابی فحش وناسزا بارت کنم ولی آن چیز که ایان است چه حاجت به بیان است همه می دونن که شما ترکای عقده ای خر هستید و برای نشان دادن خودتان این اراجیف را سر هم میکنید ما هیچ نیازی به خود نمایی نداریم تاریخ خود بهترین گواه است

  56. خدایا این خرها رو از ما نگیر! می گوید:

    عر عر ایلده عر عر

  57. بسیار عالی بود می گوید:

    واقعا عالی بود همش منابع معتبر بود
    آریایی وحشی هست متعلق به سیبری

  58. صفر زن مامانت می گوید:

    kose nanat avalan
    dovoman jakesh shoma ke ta mitunestid az kire ma iraniaaa khordid
    ta balake ye gohii beshiiiiid
    nanane un khalkhalioo ba too madar jendaeoo dine doorooghitooono gaiiidaaaam
    shoma eslamam zire soal bordiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiin
    bye harooom zade

  59. فارسا سوخان می گوید:

    در اثبات سگ بودن فارسها همين بس كه انوري شاعر پارسي گوي در مدح سلطان محمود تورك گفته :
    به شكار رفته بودي سگ خود نبرده بودي؟
    كثافتها سندي به قدمت 1000 سال توسط شاعر شما سگهاي آريايي نوشته شده كمتر پارس كنيد.بريد بميريد.

  60. فارسا سوخان می گوید:

    زن و اژدهاهر در خاک به جهان پاک از این هر دو ناپاک به
    زنان را ستائی سگان را ستای که یک سگ به از صد زن پاسای

    منظور خرطوسی(فردوسی) از سگ در این شعر چیست؟
    ۱.فارس ۲. تاجیک ۳. افغان ۴. هر سه

  61. فارسا سوخان می گوید:

    یه فارس که خیلی عاشق کوروش شده بود برای اینکه عشق خود را به کوروش تکمیل کنه و ادامه دهنده راه او باشد مدتی در شهر قزوین ساکن می شه و بعد از مدتی برای عمل بواسیل به تهران میآد دکتر از فارسه می پرسه برای چه اینقدر کون میدی؟ فارسه می گه …. گر عشق کوروش باشه سهل است کون دادنها

  62. آریا می گوید:

    گورت رو گم کن لاشی. پان ترک احمق.

  63. کامران می گوید:

    ترک ها از کس کش ترین جانوران دنیا هستند. والسلام

  64. امين رشتي می گوید:

    آشغال با اين كس شرا فقط تركها و فارس ها به جون هم انداختي
    كيرم تو اون دانشگاهي كه تو از اون دكترا گرفتي

    به كوروش كبير تهمت ميزني مادر جنده
    زيبايي هميسه هدف ونشانه تهمت بوده و خواهدبود

    مي خواي مدرك بيارم كه خلخالي كونده بوده زن قهوه

  65. سیادت می گوید:

    فکر کنم کوروش ترتیب مادر خواهر این دکتر نویسنده را داده است. واسه همین اینقدر از کوروش بد گفته!
    اسم کوروش گنده تر از قواره دهن گشادته عزیزم.
    شما برو از چنگیز و تیمور بنویس.

    دکتر حرومزاده!

  66. کورش کبیر می گوید:

    کیرم صاف تو دهن کورش که از سگ پرورش یافته

  67. الاهوازی می گوید:

    ریدم تو دهن هر چی ترک وطن فروش مادر جنده ، که اولیش خود تویی .
    کیرم تو دهن آتاتورک مادر جنده

  68. ......... می گوید:

    کس ننت

    خوار کسه بی ناموس

    من خواهرتو گاییدم

    این کس شعرا رو ننت یادت داده ؟؟

    میام با کمر بند سیاهش می کنم

    ای تو روح خواهرت

  69. ......... می گوید:

    ولی یه چیزی در کل

    من یه زمانی رفتم تبریز

    یادم میاد 34 بار کس کردم

    شما ترکا کلا بی ناموسین

    چون شوهرش نشسته بود کنارم به ترکی می گفت بکنش تا خون بیاد

    هر کدومتون بچه منید ایمیل بزنین و بگین

    قول می دم آخرتونو پر کنم

  70. گاییدمت می گوید:

    سلام
    حالتون خوبه
    وبلاگ خیلی باحال و کیری داری
    بهت تبریک می گم
    شما که ترکی باید بدونی که این کارا رو خودتون می کنی
    آخه ترک احمق شما که یه بازار میری باید بدونی که قلاب ماهیگیری ریش تراش نیست
    دیوانه برو این کسو شراتو جایی دیگه ای بنویس که چهار تا ترک مثل خودت ببینن و تحویلت بگیرن

    تو برو گو تو بخور راستی دور لبتو پاک کن
    آثا گوه مونده

  71. مازیار می گوید:

    درود بر کوروش بزرگ

    ای نواده اقامحمدخان قاجار جنایتکار وچنگیز خون خوار ساکت شو و بیش از این ابروی نداشته خود را نبر

  72. yilmaz می گوید:

    چرا شما زود سگ ميشين اينقدر شما به ما توهين ميكنين يكي هم ما كرديم فوري سگ ميشين
    اه سگ باهالي نيستين نميشه باهاتون شوخي كرد مادر جنده ها برين راهه كوروش رو كه مادر خودشم …ميكرد

  73. yilmaz می گوید:

    فارسه سگ فارسه سگ
    مرگ بر فارسو پارسي
    مرگ بر كوروش
    سگ پارس ميكند يعني چي ؟؟؟؟؟

  74. محمد می گوید:

    بي شرف پست وطن فروش
    همين قدر كه مال كسي را نخورده اند بس

  75. پاینده کوروش و فرزندان پاکش می گوید:

    سگ اون پیغمبرته که فسادش اونقدر عین ترکا زیاد بود که عایشه رو تو سن 6 سالگی میکنه.
    سگ اون امام علیته که فهمش اونقدر ترکیه که 21 روز بعد از مردن فاطمه (بچه شتر ماده) میره زن عقد میکنه. زنا زاده آخه اول در مورد اون کس کشها که مال 1400 سال قبله یه آمار بگیر 7000 سال پیشکشت. ترک و چه به تاریخ. ترک و چه به ایران.
    راستی شماها که هنوز از شیر خر بزرگ می شین و نون ایرانو نفله میکنین چی ؟
    زیاد خوردین هار شدین. تقصیر خودمونه دکتر 2زاری حق داری به ریشمون بخندی ترک چه میفهمه ریشه چیه؟؟؟؟؟؟؟؟
    پاینده ایران ، کوروش کبیر ، همه پارسی زادگان

  76. ali می گوید:

    كتيبه کورش لواط کار

    کون دادن باعث فعال شدن سلول های مغز شده در نتیجه ضریب هوش انسان خییییییییییییییییییلی بالا میرود

  77. ابو عمار می گوید:

    میگما
    پارس کردن در طعبیت هر سگه حالا این سگا نئشه هم بکنن- چکار میکنن؟ پناه بر خدای محمد.

    فارس ها واقعا سگن و نباید در اون شک کرد.

  78. ali می گوید:

    وقتی از فارس سگان پرسیده میشود

    1- چرا اگثر فارس ها معتاد هستند؟ میگویند: بخاطر همجوار بودن با کشور افغانستان میباشد !!!!

    2- چرا اگثر زنان فارس فاسد هستند؟ میگویند: بخاطر همجوار بودن با کشورهای عربی میباشد!!!!

    3- چرا اگثر فارس ها کون میدهند؟ میگویند: کورش گفته کون دادن باعث فعال شدن سلول های مغز شده در نتیجه ضریب هوش انسان خییییییییلی بلا میرود!!!!

  79. مسعود می گوید:

    آقای دکتر حسین نافیض الهی.. شما از پدری عرب و مادری حرام زاده تر از پدر متولد شده اید مادر شما کسی است که تخم عرب را با هم آغوشی با اعراب به ایران رواج داد ..شما ها یکی از حرامزاده های جمهوری دیکتاتوری نا اسلامی هستید.. و به عبارت روشن شما یک کونی زاده حرامزاده هستید که تخم شما را به حرامی گرفته اند .. پس اون خامنه ای عرب کوسکش خوبه یا اون خمینی عرب زاده… گوه سگ به روح اجداد شما و امثال شما.. عاقبت حکومت کوروش بزرگ را در ایران نهادینه می کنیم و شما حرامزاده ها را به سرزمین فساد تات اعراب با توک پا بیرون میکنیم

  80. مسعود می گوید:

    آهای ترک خر و عرب سوسمار خور… از شما کثیف تر و لجن تر خدا خلق نکرده.. ما ایرانیان باستان به حضرت کوروش کبیر افتخار میکنیم.. و دریا به دهن شما سگان و ابلهان وطن فروشان کثیف نمی شود.. روحت شاد کوروش کبیر.. و لعنت بر دشمنان ایران اصیل و باستان..

  81. تبریزلی می گوید:

    سگ را با فارس هم نام کردند
    سگ بیچاره را بد نام کردند
    سگ از فارس بودنش در ننگ و عار است
    فارس از سگ بودنش در عشق و حال است

  82. یکی از نوادگان کوروش می گوید:

    من قصد بی هحترامی به ترکها ندارم ولی کسی که این چرتو پرتارو نوشته خیلی مادر جنده بوده اگر گیرش بیارم مادرشو میگام خواهر کسده دنیا قبول کرده کورش شاه دنیا بوده تو خر کی هستی که این حرفهای احمقانرو میزنی .

  83. یکی از نوادگان کوروش می گوید:

    به نام خدایی که کوروش را افرید من قصد بی هحترامی به ترکها ندارم ولی کسی که این چرتو پرتارو نوشته خیلی مادر جنده بوده اگر گیرش بیارم مادرشو میگام خواهر کسده دنیا قبول کرده کورش شاه دنیا بوده تو خر کی هستی که این حرفهای احمقانرو میزنی .

  84. ابراهیم می گوید:

    فرهنگستان فارسی
    فرهنگستان زبان وادبیات فارسی منتشر کرد

    زین پس به جای لغت غریب وبیگانه کاندوم بگوییم گایانه
    به جای لغت شیطان بگوییم گولانه
    به جای لغت جن بگوییم ترسینه
    و به جای مستراح بگوییم دهن فارس

  85. فارس سیکن می گوید:

    مثل سگ از سرودن شاهنامه پشیمانم

    فردوسی در اواخر عمر از سرودن شاهنامه (فحش نامه) وتوهین کردن به ترکها وعربها وزنها ونوشتن داستانهای دروغ پشیمان شده بود به همین دلیل نزد عرفا میرفت تا چاره ای به او نشان دهند تا اینکه در سفرکه به عراق داشت “ابو علی حسن بن محمد ابن اسماعیل” به او پیشنهاد میکند که داستانی از قران را به صورت شعر در اورد و فردوسی داستان یوسف وزلیخا راانتخاب و منظوم میکند این اثر در سال 1989 توسط دکتر صدیق به ایرانیان معرفی شد..ولی گویا رازی که نباید فاش میشد ، برملا شده بود.نژاد پرستهای فارس از معرفی این کتاب به عامه مردم به خشم امده بودند واز راههای مختلف به توجیه وتخریب وتمسخر این اثر کهن پرداختند.تنها بدین خاطر که چند بیت اول این اثر، به اظهار پشیمانی فردوسی از سرودن شاهنامه وتوبه ایشان مربوط است.
    در مقدمه داستان یوسف وزلیخا فردوسی اینگونه پشیمانی خود را از سرودن شاهنامه اعلان میکند

    به نظم آوریدم بسی داستان** **ز افسانه گـــــفته باســــتان
    ز هر گونه ای نظم آراستم** **بگفتم درو هر چه خود خواستم
    اگرچه دلم بود از آن بامزه** **همی کاشتم تخم رنج و بزه
    از آن تخم کشتن پشیمان شدم** **زبان را ودل را گره بر زدم
    نگویم کنون نامه های دروغ** **سخن را به گفتار ندهم فروغ
    نکارم کنون تخم رنج و گناه** **که آمد سپیدی به جای سیاه
    دلم سیر گشت از فریدون گرد** **مرا زان چه؟ کو ملک ضحاک برد؟
    ندانم چه خواهد بدن جز عذاب** **ز کیخسرو و جنگ افراسیاب
    برین می سزد گر بخندد خرد** ** زمن خود کجا کی پسندد خرد؟
    که یک نیمه عمر خود کم کنم** ** جهانی پر از نام رستم کنم؟
    دلم گشت سیر و گرفتم ملال** ** هم از گیو و طوس و هم از پور زال
    کنون گر مرا روز چندی بقاست** **دگر نسپرم جز همه راه راست
    نگویم دگر داستان ملوک** **دلک سیر شد زآستان ملوک
    دوصد زان نیارزد به یک مشت خاک** **که آن داستانها دروغ است پاک

    با توجه به بیت اخر خود فردوسی میگوید که ارزش شاهنامه از یک مشت خاک هم کمتر است

  86. مسعود می گوید:

    لعنت به هرچه ترک خر وطن فروش است… دم (رضا خان) گرم 10 تا ترک را با یه خر قبرسی عوض کرد… ها ها هاها…ها ها ها…

  87. مسعود می گوید:

    من یک کرد مبارز هستم و به هموطنان فارس هم افتخار میکنم ترک خر رضا خان جنس شما رو خوب میشناخت که با خرهای قبرسی عوضتون می کرد…

  88. سلمان می گوید:

    اولا خطاب به آقاي دكتر!!شما منابع واستنادتون مورخان يوناني ويا اعراب صدر اسلام كه وارد ايران شدن مي باشد پرواضح است كه يونانيان دشمن ايرانيان بوده اند پس از دشمن چه انتظار!! اعراب هم به دليل مخالفتشان با حكومت شاهنشاهي (البته در ابتداي امر) بر ريشه شاهنشاهي كه همانا كورش باشد مي زدند.كه بعد ها خلفاي امويه عباسي و….برخي از رسوم شاهان هخامنشي را احيا كردند(نوروز و…).دوم خطاب به برادران مسلمانم چه ترك چه فارس چه كرد …توهين وناسزابه هر كس( با هر زبان وقوميتي) توسط هر انسان باشعوري محكوم ميشه .

  89. مسعود می گوید:

    مرگ بر هز چی انسان خائن به وطن.. و وطن فروش است.. مرگ بر عرب سوسمار خور….

  90. Ardabili می گوید:

    کورش که با نفت آمد
    پالانی سرسخت آمد
    آریا بازی وارد شد
    عاقل بودن راکد شد
    نفتو حسابی بردند
    با نام آریا خوردند
    رضا پالانی شاه شد
    کورش و آریا ماه شد
    شاه نوکر انگلیس
    هم دزد بود و کاسه لیس
    دزدان دورش نشستند
    تا ملتو شکستند
    انگلیس نفتو میبرد
    پالانی خیلی میخورد
    آریا بازی ایده شد
    حقیقت دزدیده شد
    تحریف تاریخ آمد
    کورش ز مریخ آمد
    آمده دشت مرغاب
    ساکن شد و رفت بخواب
    انگلیس نفتو میبرد
    پالانی خیلی میخورد
    دزدان همه شاد بودند
    عضو حزب باد بودند
    تاریخ دروغ میساختند
    آریا فروغ میساختند
    شاه که تریاکی بود
    او دزد چالاکی بود
    در عالم هپروت
    کورش پرست و طاغوت
    از نفت دزدی میکرد
    نوکری مفتی میکرد
    وقتی که کورش اومد
    انگلیس بجوش اومد
    از خوردن نفت ما
    شد مثل یک اژدها
    آتش زد هستی ما
    آریا شد هستی ما
    اگر چه نفتو خوردند
    ولی آریا آوردند
    آریا چه دل خوش کنک
    بزرگ مثل بادکنک
    هم خوشگل و ناز بود
    توی تاریخ دراز بود
    اما تاریخ غربی
    برای خلق شرقی
    فکر ما رفت به آریا
    نفت ما رفت بدریا
    آن کس که آریا رو دید
    رفتن نفتو ندید
    خادم انگلیس شد
    ظالم و کاسه لیس شد
    ادعای وطن کرد
    ملتو تو کفن کرد

  91. Reza می گوید:

    سفير آمريکا در تهران رضا شاه را در زمان سلطنتش چنين توصيف کرده است: «پسر بي سواد يک روستايي بي سواد»، مردي که «تنها مقدار ناچيزي با توحش فاصله دارد.»

  92. فرزند كوروش كبير می گوید:

    خدايا پناه به تو ميبريم
    كوروش كبير كه دنيا بهش افتخار ميكنه بعد اين آخوندا ميگن همه پادشاها آدماي بدي بودن ولي زمان كوروش كبير نه نفت بود نه گاز نه معادن طلا رو كشف كرده بودن ولي اون بدون هيچي ايرانو آباد كرد ولي اين آخوندا با اينكه الان هم نفت و گازو معادن و … داريم نميتونن مملكت داري كنن يا درست بگم كه ذات پليدشون نميذاره كه مملكت داري كنن چون فقط به فكر غارت ايران هستن و چيز ديگه اي نميفهمن و به جز دروغ و ريا چيزي بلد نيستن بگن
    اي كوروش كبير كجايي كه ببيني ايراني را كه تو آباد كردي و از خدا خواستي تا از قحطي و دشمن و دروغ در امان باشه اكنون چگونه ويران گشته و ظالمان جنايت كار بر اين مملكت و بر امت كوروش حكومت ميكنند پروردگارا تو را به عظمت خودت و فرستادگانت و به روح مقدس ذوالقرنين قسمت ميدهيم كه ايران و ملت كوروش را نجات بده يا ارحم الراحمين
    الهي آمين يا رب العرش العظيم

  93. انوشيروان زند می گوید:

    بدنم را بدون تابوت و
    مومیایی به خـاک سپارند تـا اجزای
    بدنم خـاک ایـران را تشکیل دهد ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌کوروش بزرگ
    شاه پارس، شاه انشان، شاه ماد، شاه بابل، شاه سومر و اکد
    شاه چهار گوشه جهان

    دوران ۵۵۹ ق.م-۵۲۹ ق.م.[۱] (۳۰ سال)
    تاجگذاری انشان، پارس
    زادروز ۶۰۰ یا ۵۷۶ ق.م.
    زادگاه انشان، پارس
    مرگ ۵۳۰ یا ۵۲۹ ق.م.
    محل درگذشت سیردریا
    آرامگاه پاسارگاد
    پیش از کمبوجیه دوم
    پس از کمبوجیه یکم
    همسر کاساندان
    دودمان هخامنشیان ََََََََََََََََََََََ
    پدر کمبوجیه یکم
    مادر ماندانا
    فرزندان کمبوجیه
    بردیا
    آتوسا
    آرتیستون
    مروئه
    واژهٔ کوروش
    نام کوروش در زبان‌های گوناگون باستانی به‌گونه‌های مختلف نگاشته شده‌است:

    در کتیبه‌های عیلامی: Ku-rash
    پارسی باستان: Kūruš
    درکتیبه‌های بابلی: Ku-ra-ash
    در زبان یونانی باستان: Κῦρος آمده‌است.
    در زبان عبری: کورِش Koresh
    در زبان لاتین: سیروس Cyrus؛
    دورهٔ جوانی
    تبار کوروش از جانب پدرش به پارس‌ها می‌رسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران ، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آن‌ها را نقش کرده‌است. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان بوده که در حدود ۷۰۰ می‌زیسته‌است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آن‌ها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود.

    گستره امپراتوری هخامنشیان در زمان کوروش بزرگ[ویرایش] افسانه‌های زایش کوروش
    تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتسیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کرده‌اند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه داده‌اند، بیشتر شبیه افسانه می‌باشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفته‌اند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغ‌ها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا می‌ترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد.

    ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغ‌ها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد. آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است. دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپان‌های شاه به‌ نام مهرداد (میترادات) داد و از او خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد.

    چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت.

    روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی می‌کرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دسته‌های مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفه‌ای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور داده‌است وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کرده‌است. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگ‌ترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آن‌ها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات می‌باشم، اختیار با توست.»

    آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه می‌گذرد با سن این کودک برابری می‌کند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زنده‌است.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند.

    چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود.[۲] آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آنطرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شده‌است پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کرده‌اند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت می‌خواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شده‌اند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود. خود را کنترول نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود.[۲]

    کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارس‌ها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آن‌ها را آموخت و با آموزش‌های سختی که سربازان پارس فرامی‌گرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد.[۲]
    ‌‌‌‌ معماری کوروش

    مجسمه بالدار پاسارگاد، منسوب به کورشکتیبه‌ای دوسطری که به زبان‌های پارسی، عیلامی و بابلی بر روی دو جز سنگی در کاخ‌های عمومی و خصوصی کوروش در پاسارگاد قرار دارد، به باستان‌شناسان اطمینان می‌دهد که بناهای پاسارگاد به دستور کوروش بنا شده اند.[۳]

    پاسارگاد در دشتی مرتفع به ارتفاع ۱۹۰۰متر ازسطح دریادرحصارکوهستان واقع شده‌است.از این آثاربه جای مانده درپاسارگاد فقط به چهارنمونه اشاره خواهیم کرد.بارگاه،محراب،جایگاه نگهداری آتش ودیوارصفه ایی که قلعه برآن قرار دارد. امروزکاخ محل سکونت در مقایسه باهمین اواخر چشم اندازی دیگر دارد.در سده هفتم قمری اتابکی از سلغریان فارس درنزدیک آرامگاه کورش مسجدی ساخت که در آن از سنگ کاخ‌ها استفاده شده‌است.به مناسبت جشن‌های ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی ایران در سال ۱۹۷۱این سنگ‌ها دوباره به جاهای اصلی خود بازگردانده شدند. کاخ محل سکونت بی تردید نشان از تاثیر و نقش معماری یونانی دارد.ظاهراهنگامی که کورش در سال۵۴۵سارد را به تصرف درآوردبه شدت تحت تاثیربناهای مرمرین شاهان لودیا قرارگرفته‌است.چه بسا او همان زمان شماری از اساتیدلودیایی رادرپاسارگاد به کار گماشته‌است. درکاخ تناسب جذاب سنگهای مرمرتیره وروشن،مخصوصا در پایه‌ها،جلب نظر می‌کند.این سنگها از پیرامون سیوندآورده شده، در میانه راه پاسارگاد به تخت جمشید.قطعات سنگ حدود ۳۰ میل سوار بر کلک بر رود کر به محل آورده شده ‌است.[۴]

    فرزندان
    همسر کورش بزرگ کاسادان بود و همچون کورش از تبار هخامنشیان. پیوند این دو چهار فرزند به ارمغان آورد به نامهای کمبوجیه دوم، آتوسا، بردیا و ركسانا.کوروش کاسادان را بسیار دوست می‌داشت، و پس از مرگش سراسر امپراتوری کورش سوگواری کردند و در بابل ۶ روز را همگان به زاری نشستند.

    پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن 15 ایرانی به مصر حمله کرد که بردیه که در طول جنگ در ایران به سر می‌برد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام باده‌نوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش بجز این دو پسر، دارای سه دختر به نام‌های آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد.

    داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد.
    منشور حقوق بشر کوروش
    در این لوح استوانه‌ای، کوروش پس از معرفی خود و دودمانش و شرح مختصر فتح بابل، می‌گوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده‌ است. وی سپس بیان می‌کند که چگونه آرامش و صلح را برای مردم بابل و کشور سومر به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی که نبونید از نیایشگاه‌های مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده را به نیایشگاه‌های اصلی آنها در میان‌رودان و غرب ایران برگردانده‌است. پس از آن، کوروش می‌گوید که چگونه نیایشگاه‌های ویران‌شده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاه‌های بابل بودند به میهن‌شان برگردانده‌است. در این نوشته اشارهٔ مستقیمی به آزادی قوم یهود از اسارت بابلیان نشده، اما با مطالعه و پژوهش منابع تاریخی مشخص شده‌است که آزادی یهودیان بخشی از سیاست کوروش پس از فتح بابل بوده است.[۸][۹][۱۰][۱۱]

    برگردان این منشور چنین است:

    خط ۱. «کورش» (در متن بابلی : «کو – رَ – آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با – بی – لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ – ری) و «اَکـَّد»(اَ‌ک – کـ َ- دی – ای)، …
    خط ۲. … همهٔ جهان.
    از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که می‌تواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو می‌شود.

    خط ۳. … مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
    خط ۴. او آیین‌های کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
    خط ۵. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ – ایلَـه) برای شهر «اور»(او – ریم) و دیگر شهرها ساخت.
    «اِسَـگیـلَـه / اِزاگیلا» نام نیایشگاه بزرگ «مردوک» یا خدای بزرگ است. این نام شباهت فراوانی با نام نیایشگاه ایرانی «اِزَگین» در «اَرَتـَه» دارد که در حماسهٔ سومری «اِنمِـرکار و فرمانروای اَرَته» بازگو شده‌است. آقای «جهانشاه درخشانی» در «آریاییان، مردم کاشی و دیگر ایرانیان»(تهران، ۱۳۸۲، ص ۵۰۷)، «اِزَگین» را به معنای «سنگ لاجورد» می‌داند. از سوی دیگر «کاسیان» نیز رنگ آبی را رنگ خداوند به شمار می‌آوردند و «کاشـّو / کاسـّو»، نام خدای بزرگ آنان به معنای «رنگ آبی» است. امروزه همچنان واژهٔ «کاس» برای رنگ آبی در گویش‌های محلی بکار می‌رود. برای نمونه در گیلان، مردان با چشم آبی را «کاس آقا» خطاب می‌کنند. همچنین برای آگاهی از پیوند اَرَتـَه با نواحی باستانی ِحاشیهٔ هلیل رود در جنوب جیرفت بنگرید به : مجیدزاده، یوسف، جیرفت کهن ترین تمدن شرق، تهران، ۱۳۸۲

    خط ۶. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود … هر روز کارهایی ناپسند می‌کرد، خشونت و بدکرداری.
    خط ۷. او کارهای … روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت می‌کرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر – اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.
    گمان می‌رود نام «مردوک» با واژهٔ آریایی و اوستایی «اَمِـرِتات» به معنای «جاودانگی / بی مرگی» در پیوند باشد. اما ویژگی‌های دیگر مردوک شباهت‌هایی با «اهورامزدا» دارد و همچون او در سیارهٔ «مشتری» متجلی می‌شده‌است. همان گونه که مردوک را با نام «اَمَـر – اوتو» می‌شناخته اند؛ از او با نام آریایی و کاسی ِ«شوگورو» نیز یاد می‌کرده‌اند که به معنای «بزرگ ترین سرور» بوده و با معنای اهورامزدا (سرور دانا / سرور خردمند) در پیوند است

    خط ۸. او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوه‌ای ساکنان شهر را آزار می‌داد. او با کارهای خشن ِخود مردم را نابود می‌کرد … همهٔ مردم را.
    خط ۹. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد … دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.
    منظور آبادانی و فراوانی و آرامش

    خط ۱۰. مردم از خدای بزرگ می‌خواستند تا به وضع همهٔ باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانهٔ شان رو به ویرانی می‌رفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
    خط ۱۱. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
    خط ۱۲. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همهٔ کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن – شـَ – اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
    خط ۱۳. او تمام سرزمین «گوتی»(کو – تی – ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همهٔ مردمان «ماد»(اوم – مـان مَـن – دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (همهٔ انـسان‌ها) دادگرانه رفتار کرد.
    در تداول، نام ِبابلی «اومان منده» را با «ماد» برابر می‌دانند. اما به نظر می‌آید که این نام بر همه یا یکی از اقوام آریایی که در هزارهٔ دوم پیش از میلاد به میان دورود مهاجرت کرده‌ بوده اند؛ اطلاق می‌شده‌است.

    خط ۱۴. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره می‌کرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشهٔ نیکِ این پشتیبان ِمردم خرسند بود.
    خط ۱۵. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.
    ممکن است منظور دیده شدن سیارهٔ مشتری بوده باشد. در باورهای ایرانی، سیارهٔ مشتری نماد آسمانی ِ«اهورامزدا / مردوک» بوده‌است. نک به : بارتل ل. واندروردن، پیدایش دانش نجوم، ترجمهٔ همایون صنعتی زاده، ۱۳۷۲. او حتی منظور از «سپاه پر شمار او» را نیز ستارگان آسمان می‌داند.

    خط ۱۶. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانه‌ای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره می‌سپردند.
    خط ۱۷. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ – بو – نـ َ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.
    خط ۱۸. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همهٔ فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهره‌های درخشان او را بوسیدند.
    خط ۱۹. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همهٔ ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
    خط ۲۰. منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشهٔ جهان.
    از این جا روایت به صیغهٔ اول شخص و از زبان کورش بازگو می‌شود. استرابو نقل می‌کند که «کورش» نامی است که او پس از پادشاهی و با الهام از رود «کـُر» در جنوب پاسارگاد بر خود نهاد. پیش از این ، نام او «اَگـرَداتوس»(Agradatus) (اَگـرَداد / اَگـراداد) بوده‌است. نک به : جغرافیای استرابو، ترجمهٔ هـ. صنعتی زاده، ۱۳۸۲، ص. ۳۱۹

    خط ۲۱. پسر «کمبوجیه»(کـ َ- اَم – بو – زی – یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوهٔ «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیرهٔ «چیش پیش» (شی – ایش – بی – ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
    خط ۲۲. از دودمانی کـه همیشه شاه بوده‌اند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـ ِ- لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـ َ- بو) گرامی می‌دارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛
    «نـَبو» ایزد نویسندگی و دبیری بوده، و نیایشگاه او به نام «اِزیدَه» خوانده می‌شده‌است. ورود کورش «بدون جنگ و پیکار» به بابل، نه تنها در گزارش او، بلکه در متون بابلی همچون «سالنامهٔ نبونید» و نیز در «تواریخ هرودوت»(کتاب یکم) تایید شده‌است. برای آگاهی از سالنامهٔ نبونید نگاه کنید به : Hinnz, W., Darios und die Perser, I, ۱۹۷۶, p. ۱۰۶.

    خط ۲۳. همهٔ مردم گام‌های مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دل‌های پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
    پذیرش کورش توسط مردم، در «کورش نامه / سیروپدی»(Curou Paideia) نوشتهٔ گزنفون نیز تایید شده‌است. گزنفون اظهار می‌دارد که مردمان همهٔ کشورها با رضایت خودشان پادشاهی و اقتدار کورش را پذیرفته بودند (سیروپدی، کتاب یکم)

    خط ۲۴. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
    خط ۲۵. وضع داخلی بابل و جایگاه‌های مقدسش قلب مرا تکان داد … من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درماندهٔ بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
    خط ۲۶. من برده داری را برانداختم. به بدبختی‌های آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همهٔ مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
    خط ۲۷. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همهٔ سپاهیان من،
    خط ۲۸. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همهٔ شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛
    خط ۲۹. و همهٔ پادشاهان سرزمین‌های جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همهٔ مردم سرزمین‌های دوردست، همهٔ پادشاهان «آموری»(اَ – مور – ری – ای)، همهٔ چادرنشینان،
    خط ۳۰. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از … تا «آشـور» (اَش – شور) و «شوش» (شو – شَن)
    ۳۱. من شهرهای «آگادِه»(اَ – گـَ – دِه)، «اِشنونا»(اِش – نو – نَک)، «زَمبان»(زَ – اَم – بـَ – اَن)، «مِتورنو»(مـِ – تور – نو)، «دیر»(دِ – ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای – دیک – لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.

    خط ۳۲. فرمان دادم تمام نیایشگاه‌هایی که بسته شده بود را بگشایند. همهٔ خدایان این نیایشگاه‌ها را به جاهای خود بازگرداندم. همهٔ مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاه‌های خود برگرداندم. خانه‌های ویران آنان را آباد کردم. همهٔ مردم را به همبستگی فرا خواندم.
    با این که هیچ دلیل قاطعی در زرتشتی بودن ِکورش بزرگ در دست نیست؛ اما او همچون زرتشت به این باور کهن ایرانی پایبند بوده‌است که هر کس در پرستش خدای خود و انتخاب دین خود آزاد است. افسوس که موبدان زرتشتی ِعصر ساسانی با سختگیری‌ و خشونت‌های بی شمار و اعمال سلیقه‌های شخصی در تحریف آیین زرتشت، به این دستاورد با ارزش فرهنگ ایرانی آسیب زدند.

    خط ۳۳. هم چنین پیکرهٔ خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،
    خط ۳۴. به نیایشگاه‌های خودشان بازگرداندم، بشود که دل‌ها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاه‌های مقدس نخستین شان بازگرداندم،
    گشایش و بازسازی نیایشگاه‌ها به فرمان کورش، دست کم در یک متن دیگر شناخته شده‌است. بر این لوح چهار سطری که از «اَرَخ» در میان دورود کشف شده، آمده‌است : «منم کورش، پسر کمبوجیه، شاه توانمند، آن که «اِسَگیلَه» و «اِزیدَه» را باز ساخت.» برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به صفحهٔ ۱۵۶ مقالهٔ W. Eilers در کتاب شناسی

    خط ۳۵. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی می‌دارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»
    در باورهای ایرانی، «سرای سپند» یا «اَنَـغْـرَه رَئـُچَـنـْگـْه» (اَنـَغران / اَنارام) به معنای «روشنایی ِبی پایان و جایگاه خدای بزرگ یا اهورامزدا و بهشت برین است.

    خط ۳۶. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی ِمردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همهٔ مردم جامعه‌ای آرام فراهم ساختم.
    صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم…

    خط ۳۷. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردک‌ها و کبوتران …
    از سطر ۳۷ تا ۴۵ بخش نویافته‌ای است که در مقالهٔ «دربارهٔ منشور کورش» به آن اشاره شد. این نُه سطر دنبالهٔ بلافصل سطرهای پیشین نیست.

    خط ۳۸. … باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور – اِنلیل»(ایم – گور – اِن – لیل) را استوار گردانیدم …
    خط ۳۹. … دیوار آجری خندق شهر را،
    خط ۴۰. … که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
    خط ۴۱. … به انجام رسانیدم.
    خط ۴۲. دروازه‌هایی بزرگ برای آن‌ها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ …
    خط ۴۳. … کتیبه‌ای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش – شور – با – نی – اَپ – لی)
    خط ۴۴. …
    حضرت ذوالقرنین یـــا کـــــوروش بـــــزرگ
    برای « ذوالقرنین » معانی گوناگونی ذكر شده است. برخی ذوالقرنین را به معنای ـ دو قرن ـ گرفته اند. به این معنی كه مردم را در حدود دو قرن یا دو نسل دعوت به حق نمود.
    برخی نیز گفته اند: ذوالقرنین، یعنی كسی كه بر شرق و غرب دنیای شناخته شده آن روز حکومت داشته است.
    در آرامگاه کوروش پیکر تقدیس از روح و « فروهر» کوروش را نیز به شکل فرشته ای ساخته بودند،که ذوالقرنین بوده و همانست که می نویسند بر بالای آن کتیبه ای داشته که نام کوروش بر آن نوشته بوده بالای آرامگاهش مجسمه بالدار هنوز هست و ابولکام آزاد براساس همین مجسمه آنرا ذوالقرنین خوانده است و کوروش را همان ذوالقرنین یاد شده در قرآن دانسته است.در تورات هم به کوروش لقب عقاب شرق داده اند.
    ذوالقرنین اولین كسی است كه سد ساخته است و از آهن به نحو انبوه استفاده كرده است وسدی كه او ساخته بود از آهن خالص بوده است.
    در روایات آمده است كه گروهی از مردم نزد ذوالقرنین آمدند و از طایفه ای شریر و خونریز كه به « یأجوج و مأجوج ( همان قوم مغول)» معروف است، به شكایت پرداختند و گفتند كه از آزار و اذیتهای این قوم به ستوده آمده اند. چه بهتر كه چاره ای برای در امان ماندن از دست آنها اندیشیده شود. ذوالقرنین به درخواست آنها جواب مثبت داد و برای آنها سدی از آهن ساخت تا از آزار و دست درازی آن قوم در امان باشند.
    گفته شده است كه این سد در مكانی كه از دو طرف با كوههای سر به فلك كشیده محصور بود، ساخته شده است.اكنون سدی با همان مشخصات در گرجستان امروزی پیدا شده است و در تنگه داریال واقع است.
    برخی با غرض یا به اشتباه اسکندر گجستیک (ملعون) را ذوالقرنین می دانند لیكن‌ این‌ معنی‌ با کلام قرآن‌ سازش‌ ندارد. چون‌ نخست قرآن‌ می گوید ذوالقرنین‌ مؤمن‌ به‌ خدا و روز قیامت‌ بوده‌ است‌ و دین‌ او دین‌ توحید بوده‌ است‌؛ ولی‌ ما میدانیم‌ كه‌ إسكندر مشرك‌ بوده‌ و در تاریخ‌ آمده‌ است‌ كه‌ ذبیحه خود را برای‌ ستاره مشتری‌ ذبح‌ نموده‌ است‌.
    و دوم قرآن‌ ذوالقرنین‌ را مرد صالح‌ از عباد خدا و صاحب‌ عدل‌ و رفق‌ می‌شمارد؛ و تاریخ‌ برای‌ إسكندر خلاف‌ آنرا بیان‌ میكند.
    سوم اینکه در هیچیك‌ از تاریخها‌ نیامده‌ است‌ كه‌ إسكندر مقدونی‌ سدّ یأجوج‌ و مأجوج‌ را بنا كرده‌ باشد. به هر حال از ذوالقرنین در قرآن به عنوان شخصیتی دادگستر و بشردوست یاد شده است.ودر تمام نوشته هایی که از زمان باستان چه در کتابهای دینی چه کتابهای غیر دینی آمده کوروش را فردی دادگستر و بشر دوست و کسی که اولین بیانیه حقوق بشر را اجرا کرده است و کتیبه اش هنوز موجود می باشد ، ذکر شده است.
    دوتا از فروع دین ما تولی و تبری است که یعنی دوست داشتن دوستان خدا و دشمن داشتن دشمنان خدا است چون کوروش بزرگ دوست خدا فردی بود که احکام خدا را در زمین جاری می کرد و در واقع نماینده خدا در زمین بود باید مورد احترام همگی ما باشد و مقامش را گرامی داریم و نگذاریم آرامگاهش از بین برود و یا به او بی توجهی و توهین شود .

    ترجمه آیه های قرآنی:
    و از تو از ذو القرنین می پرسند . بگو : براى شما از او خبرى خواهم خواند ( 83 ) .

    ما به او در زمین تمكین و قدرت دادیم و از هر چیز وسیله‏اى عطا كردیم ( 84 ) .

    پس راهى را تعقیب كرد ( 85 ) .

    چون به غروبگاه آفتاب رسید آن را دید كه در چشمه‏اى گل‏آلود فرو مى‏رود و نزدیك چشمه گروهى را یافت گفتیم اى ذو القرنین یا عذاب مى‏كنى یا میان آن طریقه‏اى نیكو پیش مى‏گیرى (86).

    گفت : هر كه ستم كند زود باشد كه عذابش كنیم و پس از آن سوى پروردگارش برند و سخت عذابش كند( 87) .

    و هر كه ایمان آورد و كار شایسته كند پاداش نیك دارد و او را فرمان خویش كارى آسان گوییم (88 ) .

    تا به طلوع‏گاه خورشید رسید و آن را دید كه بر قومى طلوع مى‏كند كه ایشان را در مقابل آفتاب پوششى نداده‏ایم ( 90 ) .

    چنین بود و ما از آن چیزها كه نزد وى بود به طور كامل خبر داشتیم ( 91 ) .

    آنگاه راهى را دنبال كرد ( 92 ) .

    تا وقتى میان دو كوه رسید مقابل آن قومى را یافت كه سخن نمى‏فهمیدند ( 93 ) .

    گفتند : اى ذو القرنین یاجوج و ماجوج در این سرزمین تباهكارند آیا براى تو خراجى مقرر داریم كه میان ما و آنها سدى بنا كنى ( 94 ) .

    گفت : آن چیزها كه پروردگارم مرا تمكن و قدرتی آن را داده از خراج شما بهتر است اما مرا به نیرو كمك دهید تا میان شما و آنها حائلى كنم ( 95 ) .

    قطعات آهن پیش من آرید تا چون میان دو دیواره پر شد گفت : بدمید تا آن را بگداخت گفت : روى گداخته نزد من آرید تا بر آن بریزم ( 96).

    پس نتوانستند بر آن بالا روند ، و نتوانستند آن را نقب زنند ( 97 ) .
    گفت : این رحمتى از جانب پروردگار من است و چون وعده پروردگارم بیاید آن را هموار سازد و به پیمان خود عمل کند و آن سد را متلاشی و پاره پاره گرداند.

    مفسرين درباره اينكه ذو القرنين كدام شخصيت تاريخى است و سدش در كجاست اختلاف نظر دارند.علامه طباطبايى در اين باره هفت نظريه را به طور كامل نقل كرده و بعد آن ها را نقد نموده است.در اينجا نظريه مهم تر را به اختصار بيان مى كنيم: كوروش هخامنشى جديدترين نظريه درباره ذو القرنين است.كوروش هخامنشى پادشاه ايران باستان بوده و سد او سد داريال واقع در مناطق كوهستانى قفقاز و بين شهرهاى تفليس و ولادى كيوكز مى باشد. نظريه چهارم نيز تا حدودى مورد تاييد تاريخ و شواهد موجود مى باشد.اين نظريه سراحمدخان هندى است و دانشمند معروف مسلمان مولانا ابو الكلام آزاد كه روزى وزير فرهنگ كشور هند بوده آن را در كتاب محققانه اى كه در همين زمينه نگاشته است به طور مفصل بيان كرده است. (۳۱) مولانا ابو الكلام اين نظريه را از چند جهت بررسى و اثبات كرده است كه ما در اينجا بخش اصلى آن را به طور خلاصه مى آوريم:
    - شخصيت ذو القرنين طبق نظريه قرآن ذو القرنين مردمى مؤمن به خدا و معاد بوده است كوروش نيز طبق نظر تاريخ و كتب عهد عتيق چنين بوده است. ذو القرنين پادشاهى عادل و رعيت پرور و داراى بخشش بوده; كوروش هم طبق تاريخ كتب عهد عتيق و نظر مورخين قديم مانند هردوت و ديگران پادشاهى با مروت فتوت سخاوت و كرم بوده است; چنان كه از تاريخ زندگى او و برخوردش با ياغيان كه با او مى جنگيدند يا او با آنها جنگيده است معلوم مى شود. ذو القرنين از طرف خداوند داراى توانايى ها و امكانات فراوانى مانند عقل تدبير فضايل اخلاقى ثروت و شوكت ظاهرى بوده و كوروش نيز همه اين ها را داشته است.

    - مسافرت هاى ذو القرنين همان طور كه قرآن درباره ذو القرنين فرموده كوروش نيز سفرهايى به مغرب و مشرق داشته است و جريان سفر به مغرب او چنين است كه پادشاه سرزمين ليديا بدون هيچ مجوز و عذرى به طرف كوروش لشكركشى كرد. كوروش نيز به طرف ايشان حركت كرده و با آنان جنگيد. پايتخت ليديا را فتح كرد و بر آنان پيروز شد و بعد آنان را عفو نمود. همچنين او سفرى به مشرق داشته و تا بكريا (بلخ) پيش رفته است تا به غائله قبايل وحشى و صحرانشين آنجا پايان دهد.

    - سدسازى ذو القرنين همان طور كه ذو القرنين سدى آهنين براى جلوگيرى از حملات اقوام ياجوج و ماجوج(مغول) بنا كرد كوروش نيز طبق نظر مورخين سفرى به طرف شمال ايران براى خاموش كردن فتنه اى در آن نواحى انجام داده است و گويا در همين سفر سد موجود در تنگه داريال را به درخواست اهالى آن مرز و بوم ساخته است . اين سد تنها سدى است كه در ساخت آن از آهن استفاده شده است و هم اكنون هم موجود است. به زبان محلى آن را دمير قاپو يعنى دروازه آهنى مى نامند. تنگه داريال واقع در سلسله جبال قفقاز است كه از درياى خزر شروع شده و تا درياى سياه ادامه دارد. اين سلسله کوه ها به ضميمه درياى خزر و درياى سياه مانعى طبيعى به طول هزارها كيلومتر بين شمال و جنوب آسيا بوده است و تنها راه بين شمال و جنوب همان تنگه داريال بوده كه با سد دميرقاپو بسته شده است.
    کورش کبير اولين پادشاه هخامنشی، افزون بر ايرانيان ، به دليل صدور نخستين اعلاميه حقوق بشر نزد همه جهانيان و دانشمندان محترم است .در دوران باستان نيز بسياری از انديشمندان (مانند افلاطون، فيثاغورث، هرودت، گزنفون، ديودور سيسيلي و…) او را ستوده اند. كوروش بزرگ بنا به پژوهشهای 100 ساله اخير دانشمندان مسلمان همان ذوالقرنين است كه در سوره كهف قرآن (آيات83 تا 99) از او ياد شده است. كوروش نزد يهوديان ،زرتشتيان ، مسيحيان و مسلمانان از جنبه آسمانی و تقدس برخوردار است. در كتاب تورات از او به عنوان حضرت مسيح ، فرستاده پروردگار، شکست دهنده فرعونيان، شاهين خدا، نجات بخش و دانشمند خدا نام برده شده است.

    درصحف عزرای پيامبر آمده است: کورش فرمود خداوند به من دستور داده است تا خانه ای برای او در بيت المقدس بسازم.ابوريحان بيرونی (قرن 4 هجری) و غياث الدين خواند مير (قرن 6 هجری در کتاب حبيب السير، جلد يک، صفحه 136) از او بعنوان بانی بيت المقدس و مسجد الاقصي (يا همان قبله نخست مسلمانان) نام می برند. در تفسير قرآن ابوالفتح رازی آمده است: که خدای تعالی بر زبان بعضی پيغمبران امر کرد پادشاهی از پادشاهان پارس را نام او کورش و او مردی بود مومن. مسعودی در کتاب مروج الذهب،صفحه606 می نويسد: اين خبر در انجيل هست كه كورش پادشاه، ستاره را كه هنگام مولود عيسای مسيح طالع شده بود،ديده بود… و ما تفصيل اين ماجرا را با آنچه مجوس ونصاری در باره آن گفته اند…در كتاب«اخبارالزمان» آورده ايم.
    آرامگاه باشكوه كوروش بزرگ در پاسارگاد طرحی گيرا ، باوقار ، متوازن ، مقدس و اهورايی دارد. ساختمان اين گونه آرامگاه ، پيش و پس از آن ديده نشده است. پس از اسلام در دوران پادشاهی اتابكان فارس (در قرن 5 و 6 هجری خورشيدی ) به دليل جنبه تقدس آرامگاه ، مسجدی در اطراف آرامگاه ساخته ، درون آرامگاه هم محرابی از سنگ تراشيده و پيرامون آن آياتی از قرآن به خط ثلث نگاشته‌اند.(دکتر رضامرادی غياث آبادی در کتاب نقش رستم وپاسارگاد). قبله نمايی نيز در سنگ در کنار مهراب تراشيده اند.در زمان گذشته نوشته ای در آرامگاه به خط ميخی بوده كه متن آن ، چنين است :

    « ای رهگذر ، من كوروش هستم كه پادشاهی جهان را به پارسيان دادم ، به مشتی خاك كه پيكرم را در برگرفته رشك مبر »

    در دشت مرغاب در پاسارگاد ، نقش برجسته‌ای از كوروش بزرگ باقيمانده است
    كـه همچون فرشتگان ، بــا بـالهايی آسمانی تراشيده شده است. نكتـه جـالب
    است كه ايـرانيان از زمان باستان تا‌كنون ايـن پيكره را مقدس می‌دانند و بـا اينكه

    پيكره‌های ديگر در سراسر ايـران در اثر نـادانی آسيب ديـده است هيچ‌كس جرأت
    نداشته بـه ايـن پيكره اهـورايی آسيب برساند! هنـــوز هم تصور مقدس بودن ايـن
    پيكره در ميـان مردم بـومی بـاقی است (دکتر بهرام فره وشی در کتاب ايرانويچ).

    مردم محلی دستــان او را رو به قبـله و در حـالت نيايش می دانند و مردم منطقه

    نـذرهای خود را تقديم آرامـگاه می‌كردند( دكتر باستانی پـاريزی در كتـاب كـوروش

    ذوالقرنين ). آب رودخانه پلوار نيز هميشه آبی مقدس و شفابخش به شمار مـی

    آمد.(دکتر شاپور شهبازی در کتاب پاسارگاد).دکتر جمشيد صداقت کيش در ويژه

    نـــامه فصل نــامه فــارس شنـاخت در نوشتــار مسجدهای فــارس در صفحه 88

    می نويسد: در روايت های اسلامی هـم از مـقدس و آسمانی بـودن ايـن جـايگاه

    سخن بسيار رفته است از جمله در كتابهای زير:

    1 ـ مسالك و ممالك ( اصطخری به سال 320 هجری ) صفحه‌های 109 و 141

    2 ـ حدود العالم من المشرق الی المغرب ( نوشته شده به سال 372 هـ ) صفحه 131

    3 ـ اشكال العالم ( ابوالقاسم جيهانی به سال 367 هـ ) صفحه‌های 113 و 123

    4 ـ نزهت‌القلوب ( حمداله مستوفی به سال 740 هـ ) صفحه 178

    استاد ابراهيم پورداود ( کتاب ذوالقرنين و کورش از محمد کاظم توانگر زمين): هر ايرانی همانگونه که مکلف است در صورت استطاعت در مدت عمر خود يک بار به حج مشرف شود شايسته است که يک بار هم به زيارت کورش که پايگاه مليت ايرانی است خود را برساند. نه فقط بخاطر ايرانی بودن بلکه به جهت زيارت فردی که قرآن بيشترين تعريف (17 آيه) در مورد يک زمامدار را از او کرده است.

    با این همه نشانه ها آشکار است که کوروش بزرگ همان ذوالقرنین است و با این همه نشانه از مقدس بودن آرامگاه کوروش کبیر نزد تمامی ملت های جهان، جای بسی تاسف است که این بنای با ارزش در آینده نزدیک بخاطر رطوبت و یا آبگرفتگی ناشی از سد سیوند برای همیشه ازبین خواهد رفت……” از ماست که برماست ”
    ايزديكتا يار و نگهدارتان.

  94. ساسان می گوید:

    با سلام
    خوبی آقای دکتر – سلامتی اعصاب وروانتان را باید مرتب چک کنید خدای نکرده نسنجیده این حرفها از زبانتان خارج نشده باشد .
    تاریخ ترکها از کی شروع میشه خبر داری .
    بعد از توفان نوح توران به شرق رفت وسام به جنوب و در تمام تاریخ ایران چه در افسانه و چه در واقعیت تورانیان یا ترکان همیشه دشمن بوده اند .
    ورود ترکان به ایران با نوکری دربار سامان و به حکومت رسیدن سلجوقیان شروع شد . کجا تاریخ نوشته که سامی ها ( سومری ها بابلی ها ایلامی ها ) ترک بوده اند .
    کاری هم به اصل و نصب کوروش بزرگ جمع کننده همه خوبی ها ندارم .
    اما همان کسی است که در برابر وحشی گری قوم ماساژوتها در شمال شرقی سد ساخت که در قران هم به او لقب ذوالقرنین داده اند و یهودیان اورا ناجی وپدر وراهاننده از چنگال بخت النصر بابلی می دانند .
    برو تاریخ واصل ونصبت رو بخون . من پدرم ترکه ولی هیچ وقت تاریخ سرزمینی رو که به اون تعلق داری بخاطر اجانب وخودفروشی خراب نکن.
    مگر ترکها از روز اول در ترکیه مستقر بودند . در این مکان یونانی ها وسپس رومی ها ساکن بودند بهیمن دلیل هم سفید روترو هم خوشگل تر از از همنژادان خود در ایران وترکستان چین ومغولستان هستند.
    در سلسله بسیار قدرتمند ترکان ایرانی سلجوقی اسیای صغیر فتح شد و اونها هم ترک شدند .
    بابا صد رحمت به ترکهای قدیمی این همه آدم فروش و وطن فروش نبودند
    اگر هر قومی که الان در ایارن تحت نام یک کشور وسرزمین ساکنند این طوری قضاوت کنند که اصلا کسی ایرانی باقی نمی مانند باید همه از ایران بروند و در سرزمین اصلی ومادریشان خارج از این مرزها باشند .
    اگر اینطور بود ستار خان وباقر خان نیز باید می رفتند زیر پرچم عثمانی
    شاه اسماعیل و شاه عباس هم جیره خور بودند ؟ بزرگان کشوری ما بجز خاندان قاجار که از ترکان بی مایه بودند همه در 400 سال اخیر ترک بودند .
    نادر شاه – سلطان محمود – ملکشاه سلجوقی – خواجه نظام الملک – و…. همه ترک بودند .
    حتی این پدر وپسر پهلوی هم که یک کشور وحشی و بدبخت رو از قاجار ترک تبار تحویل گرفتند ریشه ترک داشتند اگر نبودند که ما الان از افغانستان وبوکینافاسو وسومالی هم عقب تر بودیم
    دکتر آدرس بده تا با هم تاریخ رو بررسی کنیم
    من 25 ساله که تاریخ می خونم حتی عربها هم کوروش رو قبول دارند یونانی ها هم قبول دارند این دیدیگاه کتریانوس تو کدوم کتاب نوشته شده برم بخونم
    من منتظر ایمیل شما هستم ایمیلم رو هم نوشتم خوبیت نداره آدم تحصیل کرده حتی اگر مخالف باشده این همه فحش وناسزا بگه مگر چه هیزم تری به شما و یا تاریخ ترکیت فروخته اون موقع اصلا ترکها کجای ایران بودند .
    بعد ظاهرا جنایتهای ترکان عثمانی در تجاوز به زنان تبریز در اوایل سلطنت شاه عباس و تسخیر تبریز یادتان رفته اگر اونها خوب بودند 3 سلسله ترک آنروز یعنی صفویه وعثمانی وازبک باهم متحد می شدند چرا نشدش از تاریخ برو بپرس
    آب در اسیاب دشمن ایران نریز کاری هم به سیاستهای این دولت ندارم که ضد ترکی است یا ترک پرور اما کار شما نفاق افکنانه است
    ترک وعرب وبلوچ وکرد ولر وفارس و …. همه اقوام ایران فعلی هستند و اینکه از کجا آمده اند وچه بودند مهم نیست الان همه ایرانی هستند

  95. ساسان می گوید:

    باز هم سلام
    دکی جون بهتر شدی قرصاتو خوردی
    انگلیسی های دشمن و یونانی های بدترش اینقدر بد نگفتن در تمام تاریخ باستان نیز حرفی از ترکها نیست کو بگرد اگر بود بگو بروم بخونشمش
    خالا بیا وصیت نامه داریوش رو بخون
    وصیت نامه داریوش بزرگ هخامنشی
    بازگشت

    اینک من از دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است. و در تمام این کشور ها پول ایران رواج دارد وایرانیان در آن کشور ها دارای احترام هستند . و مردم کشور ها در ایران نیز دارای احترام هستند.

    جانشین من خشایار شا باید مثل من در حفظ این کشور ها بکوشد . وراه نگهداری این کشور ها آن است که در امور داخلی آنها مداخله نکند و مذهب وشعائر آنان را محترم بشمارد.اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور در یک زر در خزانه سلطنتی داری و این زر یکی از ارکان قدرت تو میباشد . زیرا قدرت پادشاه فقط به شمشیر نیست بلکه به ثروت نیز هست . البته به خاطر داشته باش تو باید به این ذخیره بیفزایی نه اینکه از آن بکاهی . من نمی گویم که در مواقع ضروری از آن برداشت نکن ، زیرا قاعده این زر در خزانه آن است که هنگام ضرورت از آن برداشت کنند ، اما در اولین فرصت آنچه برداشتی به خزانه برگردان . مادرت آتوسا برمن حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کن .
    ده سال است که من مشغول ساختن انبار های غله در نقاط مختلف کشور هستم و من روش ساختن این انبار ها را که از سنگ ساخته می شود وبه شکل استوانه هست در مصر آموختم و چون انبار ها پیوسته تخلیه می شود حشرات در آن بوجود نمی آیند و غله در این انبار ها چند سال می ماند بدون اینکه فاسد شود و توباید بعد از من به ساختن انبار های غله ادامه بدهی تا اینکه همواره آذوقه دو و یا سه سال کشور در آن انبار ها موجود باشد . و هر ساله بعد از اینکه غله جدید بدست آمد از غله موجود در انبار ها برای تامین کسری خواروبار از آن استفاده کن و غله جدید را بعد از اینکه بوجاری شد به انبار منتقل نما و به این ترتیب تو هرگز برای آذوغه در این مملکت دغدغه نخواهی داشت ولو دو یا سه سال پیاپی خشکسالی شود .
    هرگز دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی نگمار و برای آنها همان مزیت دوست بودن با تو کافی است . چون اگر دوستان وندیمان خود را به کار های مملکتی بگماری و آنان به مردم ظلم کنند و استفاده نامشروع نمایند نخواهی توانست آنها را به مجازات برسانی چون با تو دوست هستند و تو ناچاری رعایت دوستی بنمایی .
    کانالی که من میخواستم بین شط نیل و دریای سرخ بوجود بیاورم هنوز به اتمام نرسیده و تمام کردن این کانال از نظر بازرگانی و جنگی خیلی اهمیت دارد تو باید آن کانال را به اتمام برسانی و عوارض عبور کشتی ها از آن کانال نباید آنقدر سنگین باشد که ناخدایان کشتی ها ترجیح بدهند که از آن عبور نکنند .اکنون من سپاهی به طرف مصر فرستادم تا اینکه در این قلمرو ، نظم و امنیت برقرار کند ، ولی فرصت نکردم سپاهی به طرف یونان بفرستم و تو باید این کار را به انجام برسانی . با یک ارتش قدرتمند به یونان حمله کن و به یونانیان بفهمان که پادشاه ایران قادر است مرتکبین فجایع را تنبیه کند .
    توصیه دیگر من به تو این است که هرگز دروغ گو و متملق را به خود راه نده ، چون هردوی آنها آفت سلطنت هستند و بدون ترحم دروغ گو را از خود دور نما . هرگز عمال دیوان را بر مردم مسلط نکن ، و برای اینکه عمال دیوان بر مردم مسلط نشوند ، قانون مالیات وضع کردم که تماس عمال دیوان با مردم را خیلی کم کرده است و اگر این قانون را حفظ کنی عمال حکومت با مردم زیاد تماس نخواهند داشت .
    افسران وسربازان ارتش را راضی نگه دار و با آنها بدرفتاری نکن . اگر با آنها بد رفتاری کنی آنها نخواهند توانست معامله متقابل کنند . اما در میدان جنگ تلافی خواهند کرد ولو به قیمت کشته شدن خودشان باشد و تلافی آنها اینطور خواهد بود که دست روی دست می گذارند و تسلیم می شوند تا اینکه وسیله شکست خوردن تو را فراهم کنند .
    امر آموزش را که من شروع کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا اینکه فهم وعقل آنها بیشتر شود وهر چه فهم وعقل آنها بیشتر شود ، تو با اطمینان بیشتری میتوانی سلطنت کنی . همواره حامی کیش یزدان پرستی باش . اما هیچ قومی را مجبور نکن که از کیش تو پیروی نماید و پیوسته و همیشه به خاطر داشته باش که هرکس باید آزاد باشد و از هر کیش که میل دارد پیروی نماید .
    بعد از اینکه من زندگی را بدرود گفتم . بدن من را بشوی و آنگاه کفنی را که من خود فراهم کرده ام بر من به پیچان و در تابوت سنگی قرار بده و در قبر بگذار . اما قبرم را که موجود است مسدود نکن تا هرزمانی که میتوانی وارد قبر بشوی و تابوت سنگی مرا در آنجا ببینی و بفهمی ، که من پدر تو پادشاهی مقتدربودم و بر بیست وپنج کشور سلطنت میکردم ،مردم و تو نیز مثل من خواهی مرد . زیرا سرنوشت آدمی این است که بمیرد ، خواه پادشاه بیست وپنج کشور باشد خواه یک خارکن و هیچ کس در ان جهان باقی نخواهد ماند . اگر تو هر زمان که فرصت بدست می آوری وارد قبر من بشوی و تابوت را ببینی ، غرور وخود خواهی برتو غلبه خواهد کرد ، اما وقتی مرگ خود را نزدیک دیدی ، بگو قبر مرا مسدود نمایند و وصیت کن که پسرت قبر تو را باز نگه دارد تا ینکه بتواند تابوت حاوی جسد تو را ببیند .زنهار زنهار ، هرگز هم مدعی وهم قاضی نشو اگر از کسی ادعایی داری موافقت کن یک قاضی بیطرف آن ادعا را مورد رسیدگی قرار دهد . و رای صادر نماید . زیرا کسی که مدعی است اگر قاضی هم باشد ظلم خواهد کرد .
    هرگز از آباد کردن دست برندار . زیرا که اگر از آباد کردن دست برداری کشور تو رو به ویرانی خواهد گذاشت زیرا این قاعده است که وقتی کشوری آباد نمی شود به طرف ویرانی می رود . در آباد کردن ، حفر قنات و احداث جاده وشهر سازی را در درجه اول قرار بده .
    عفو وسخاوت را فراموش نکن و بدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاهان عفو است و سخاوت ، ولی عفو باید فقط موقعی بکار بیفتد که کسی نسبت به تو خطایی کرده باشد و اگر به دیگری خطایی کرده باشد و تو خطا را عفو کنی ظلم کرده ای زیرا حق دیگری را پایمال نموده ای .بیش از این چیزی نمیگویم این اظهارات را با حضور کسانی که غیر از تو در اینجا حاضر هستند ، کردم . تا اینکه بدانند قبل از مرگ من این توصیه ها را کرده ام و اینک بروید و مرا تنها بگذارید زیرا احساس میکنم مرگم نزدیک شده است .

    حالا هم خشایار رو بشناس
    به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشا با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان ازجمله مردم منطقه تسالی به ارتش خشایارشا پیوستند. هنگام حمله خشایارشا به یونان بعضی از ایالتهای یونان دست بر دست گذاشتند و در صدد دفاع بر نیامدند و این ناشی از اختلافات داخلی بین این ایالتها می‌شد و همین اختلاف باعث شد تا خشایارشا برای ساختن پل بر روی داردانل دچار مشکل جدی نشود. بعد از اینکه ارتش ایران از کشور سات رائی گذشت عبور قشون دشوار شد چون میبایست از وسط جنگل یا دشتهای ناهموار به راه ادامه بدهند و ارابه‌ها و منجنیق ها از آن منطقه ناهموار نمیگذشت و در مواضع جنگلی درختها مانع از عبور ارتش می‌شد. از آن به بعد به دستور خشایارشا پیشا پیش ارتش اقدام به جاده سازی شد و حتا برای این کار از سکنه محلی نیز برای تسریع کار استفاده کردند. نیروی دریایی ایران به موازات ساحل حرکت می‌کرد و در دریا ارتش ایران را از حمله ناگهانی نیروی دریایی یونان حفظ می‌کرد. عبور ارتش ایران از کشور تراس طولانی شد چون جاده سازان پیوسته در حال ساخت و هموار کردن راه بودند. پروفسور بارن در تحقیقات خود می‌نویسد چهل پنج روز طول کشید تا ارتش ایران توانست از کشور تراس بگذرد و به مقدونیه برسد. با اینکه جاده خشایارشا برای عبور ارتش و به صورت موقتی بود تا مدتها بعد ار آن تاریخ قابل استفاده بود. بعد از این که خشایارشا وارد یونان شد تمیستوکل گفت ما نباید بگذاریم ایرانیان به آتن نزدیک شوندو قبل از این که آنها به جنوب یونان برسند باید در شمال یونان جلوی آنها را گرفت تا جنگ به آتن نرسد.او پیشنهاد کرد که ده هزار سرباز مجهز در شمال مقدونیه جلوی ایرانیان را بگیرند. اما این پیشنهاد با دو مشکل روبرو بود. نخست اینکه آتن به تنهایی نمی‌توانست ده هزار سرباز بسیج کندو برای این کار بایستی سایر کشورهای جنوب یونان هم کمک نمایندو به تناسب شمار سربازان خود هزینه جنگ را تحميل نمایند.دوم آنکه سربازان آتنی و سایر کشورهای جنوبی یونان به شمال آن سرزمین نمی‌رفتندو می‌گفتند ما مدافع وطن خود هستیم نه وطن دیگران و هر وقت مورد تهاجم ایرانیان قرار گرفتیم در وطن خود میجنگیم و دفاع میکنیم.خشایارشا از اختلافات داخلی یونانیان کاملا آگاه بود و قبل از شروع جنگ جاسوسانی را وارد یونان کرده بود. آنها موظف بودند که به اختلاف میان یونانیان دامن زنند و مانع از اتحاد میان ملل یونان شوند. فعالیت جاسوسان ایرانی باعث شد تا یونانیانی که مردد بودند که به جنگ با ایرانیان برون بعد از ورود ارتش ایران تصمیم بگیرند که نجنگند به خصوص اینکه ارتش ایران بعد از ورود به یونان با هیچ یک از ملل یونان شمالی کاری نداشت و در هر نقطه‌ای که ارتش خشایارشا خواربار خریداری می‌کرد بهای آن را نقد می‌پرداخت.در کل اینچنین می‌توان گفت که هیچ یک از ملل یونان خوهان جنگ با ایرانیان نبودند غیر از آتن و اسپارت و آتن آتش غیرت یونانیان را شعله ور می‌کرد تا آنهارا وادار نماید که علیه ایرانیان بجنگندو علتش این بود که آتن می‌دانست که خشایارشا فقط برای جنگ با آتن به یونان آمده چون آتن سارد پایتخت کشور لیدی را که از کشورهای تحت الحمایه ایران بودسوزانده و ویران کرده بودند.

    [ویرایش] جنگ در تنگه ترموپیل
    یونانیان به علت کثرت سربازان ارتش ایران چینین صلاح دانستند که در یک منطقه کوهستانی جلوی ارتش خشایارشا را بگیرند و برای این منظور در صدد بر آمدند که در منطقه کوهستانی ترموپیل ارتش ایران را متوقف نمایند در تنگه ترموپیل(Thermopylae) به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در حدود سه روز در ورودی تنگه متوقف شده بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی که به اجبار مانده بودند [۱] همگی کشته شدند [۲] . سپاه ایران بعد از این جنگ برای عبور از گردنه ترموپیل به حرکت در امد. خشایارشا بعد از این که از ترموپیل گذشت از طریق جاسوسان خود مطلع شد که آتن میکوشد که ملل تسالی و مقدونیه را علیه او وارد جنگ کند تا راه بازگشت او را ببندند و کاری کنند که او از پیشروی در خاک یونان صرف نظر کند. راه جلوگیری از این توطئه این بود که خشایارشا هر چه زودتر آتن را اشغال نماید تا این که تحریک و توطئه آتن خاتمه یابد.اما از قضا چند روز بعد از حرکت ارتش ایران از جلگه آهار برف سنگینی بارید و خشایارشا در برف مجبور به توقف گردید تا این که راه باز شود اما یک هفته بعد از برف اول دومین برف همانطور سنگین نازل گردید . خشایارشا از روزی که وارد یونان شد حرکت ارتش را طوری تنظیم کرد که به طور دایم بین نیروی زمینی و نیروی دریایی ارتباط برقرار باشد و لذا از حیث خواروبار در مضیقه قرار نگرفت.پنج روز به آغاز بهار مانده بود که خشایارشا فرمان حرکت ارتش را صادر کرد و ارتش ایران از منطقه کوهستانی گذشت و به جلگه تلکو رسید.

    [ویرایش] اشغال آتن
    در جلگه تلکو بین ارتش ایران و یونانیان جنگ در گرفت که به شکست یونانیان انجامید و بعد از این برد خشایارشا ارتش خود را از رودخانه تلکو واقع در همان جلگه عبور داد . عبور ارتش خشایارشا از این رودخانه که بسترش در تنگه تلکو بود چهار روز و به روایتی شش روز طول کشید و وقتی از آن خارج شدند به شهر تارت رسیدند و پنج روز در این شهر توقف کردند. یک روز قبل از این که خشایارشا از تارت حرکت کند اعلامیه‌ای برای سکنه اتن فرستاد و در آن گفت هریک از سکنه آتن که تسلیم ارتش ایران شود در پناه پادشاه ایران خواهد بود.و جان و مالش مصون است.خشایارشا به طوری که پروفسور بارن می‌گوید میخواست که به گرفتن غرامت جنگ از آتن اکتفا نماید و از جنگ بپرهیزدتا این که حسن نیت خود را به ملت آتن و سایر ملل یونان ثابت نماید اما مجلس شورای آتن نپذیرفت و تسلیم شدن در قبال ارتش ایران را یک ننگ غیر قابل تحمل دانست و مصمم شد که بجنگد. به همین علت حکومت آتن تمام زنها و بچه‌ها و کسانی را که توان شرکت در جنگ را نداشتند از آتن خارج کرد و هر آنچه از اموال قابل حمل را نیز به همراه آنان به جزایر پولوپونز و سالاميس فرستاد. در تاریخ اروپا نوشته شده که خشایارشابعداز ورود به آتن این شهر را ویران کرد . در صورتی که او بجز دژ جنگی اکروپول و دیوار شهر که اطراف آتن بود چیزی را ویران نکردو روزی که ایرانیان از آتن رفتند تمام عمارتهای شهر باقی بود . آتن را خود یونانیان در جنگهای داخلی که از سال ۴۰۴ تا ۴۳۱ قبل از میلاد طول کشید ویران کردند که شرح کامل آن در تاریخ توسدید آمده است. واقعیت تاریخ این است که خشایارشا رفته بود تا آتن را ویران کند ولی شجاعت یونانیان در ترموپیل در وی موثر افتاد و همچنین چون توانست آتن را تقریبا بدونه جنگ فتح کند از تصمیم خود منصرف شد. در روز دهم ورود ارتش ایران به آتن خشایارشا به معبد اکروپل رفت و حتی به خدام معبد الهه بزگ اتن انعام داد.آنچه که تا اینجا راجع به ورود ارتش ایران به آتن نقل شد از تحقیقات بیطرفانه پروفوسور بارن انگلیسی بود که به طور خلاصه بیان گردید.

    [ویرایش] جنگ سالامیس
    این بخش از مقاله نیازمند ویکی‌سازی است. لطفاً با توجه به راهنمای ویرایش و شیوه‌نامه آن را تغییر دهید. در پایان، پس از ویکی‌سازی این الگوی پیامی را بردارید.
    پس از آن یونانیان اقدام به مشورت نمودند یکی از بزرگان آتن به نام تمیستوکلس(Themistocles) معتقد بود که در جزیره سالامیس(Salamis) به دفاع بپردازند اما سایر یونانیان می‌گفتند که باید در تنگه کورینت(Corinth) مقاومت کرد. تمیستوکلس که دید نمی‌تواند نظر خود را به دیگران بقبولاند نامه‌ای به شاه ایران نوشت و خود را از طرفداران یونان نشان داده گفت که چون آنان قصد فرار دارند وقت آن است که سپاه پارس آنان را یکسره نابود کند. خشایارشا پیغام را راست انگاشته ناوگان مصری تحت فرماندهی ایران جزیره پنسیلوانیا را تسخیر کرد. یونانیان در جزیره سالامیس گیر افتادند و بنابراين گفتند یا باید در همین جا مقاومت کنیم یا نابود شویم و این همان چیزی بود که تمیستوکلس میخواست.

    نیروی دریایی ایران برخلاف کشتی‌های یونانی که آرایش صف را اختیار کرده بودند به دلیل تنگی جا بطور ستونی اقدام به حمله کرد و ناگهان زیر آتش نیروهای دشمن قرار گرفت. جنگ تا شب ادامه داشت و در این جنگ بیش از نیمی از کشتیهای ایران نابود شد و بنابراين سپاه ایران اقدام به عقب نشینی کرد. یونانیان که ابتدا متوجه پیروزی خود نشده بودند در صبح روز بعد با شگفتی دیدند که از کشتیهای ایرانی خبری نیست! [۳]

    در همین زمان خشایارشا اخبار بدی از ایران دریافت کرد و بنابراين اقدام به مشاوره با سرداران خود نمود. نظر مردونیه این بود که خود وی با سیصد هزار سپاهی برای تسخیر کامل یونان در این سرزمین باقی بمانند و خود خشایارشا به ایران بازگردد. شاه این نظر را پذیرفت ولی در زمان بازگشت تعداد زیادی از اسبان و سپاهیان وی در اثر گرسنگی و بیماری مردند.

    [ویرایش] نبرد پلاته
    از سوی دیگر مردونیه به یونانیان پیشنهاد داد که تبعیت ایران را بپذیرند و گفت که در این صورت در امور داخلی خویش آزادند. اما آنان این پیشنهاد را رد کرده جنگ دوباره در گرفت. مردونیه آتن را باز هم به تسخیر درآورد اما در محل پلاته(Plataea) صدهزار یونانی در مقابل وی صف آرایی کردند. در ابتدا تصور می‌شد که ایرانیان پیروز هستند چراکه نهایت دلاوری را نشان دادند اما این گونه نشد. مردونیه در آغاز جنگ در اثر تیری که به وی اصابت کرد کشته شد و سپاه بی سردار ایرانی نبرد بی حاصلی را آغاز کرد که تنها سه هزار ایرانی از آن جان سالم بدر بردند.

    نبرد دیگر، جنگ در دماغه می کیل(Mycale) است: ناوگان ایران که پس از نبرد پلاته در حال بازگشت به میهن بود، در این محل توسط سپاه دشمن منهدم شد.

    [ویرایش] حمله یونان به مستملکات ایران
    پس از عقب نشینی ایرانیان، یونانیان به پادگان پارس واقع در یونان حمله کرده و آنجا را تصرف نمودند. چندین سال بعد نیز به مستملکات ایران یورش برده و برخی از جزایر غرب آسیای صغیر نظیر قبرس را به تصرف درآوردند.

    [ویرایش] علل شکست سپاه ایران
    بنابر نوشته مورخان علل شکست ایران در تسخیر یونان به این شرح است:

    زیادی شمار نفرات که تأمین آذوقه و هدایت ارتش را مشکل میساخت.
    نامناسب بودن سلاحهای ایرانیان در برابر یونانیان سنگین اسلحه(به غیر از هنگ جاویدان باقی سپاه ایران از سلاح‌های سبک نظیر تبر (!) استفاده می‌کردند.)
    عدم آشنایی ایرانیان به موقعیت جغرافیایی یونان
    اغفال شدن ارتش ایران در سالامیس
    بازگشت ناگهانی خشایارشا
    ناهمواری جلگه‌های یونانی و عدم عادت ایرانیان به جنگ در این سرزمینها که نیروهای دریایی و زمینی را از حمایت یکدیگر محروم می‌کرد.
    مهم‌ترین علت شکست ایران در این نبرد روحیه عالی یونانیان بود. چرا که آنان مردمانی استقلال طلب بودند و حاضر نبودند که تبعیت ایران را بپذیرند.

    [ویرایش] درباره خشایارشا
    خشایارشا صفاتی عالی داشته بطوریکه یونانیان بزرگ منشی او را ستوده‌اند. مشهور است که اسکندر وقتی که تخت جمشید را به آتش کشید، مجسمه خشایارشا به روی زمین افتاد و اسکندر گفت: آیا باید بخاطر روح عالی و صفات نیکویت تو را از روی زمین بردارم یا بگذارم که روی زمین بمانی تا بخاطر تاخت و تازت به یونان مجازات شوی؟

    خشایارشا در تخت جمشید که بدستور پدرش داریوش ساخته شده بود قصرهای دیگری بنا کرد که بر عظمت و شکوه این اثر باستانی افزود. همین طور کتیبه‌هایی در کوه الوند و نیز در ارمنستان از خود به جای گذاشت.

    اگرچه آنچه از اين پادشاهان مانده جز نيكي چيزي نيست ولي در زندگي و شخصيت خشايارشاه اسرار و دوگانگي‌هايي وجود دارد از آنجمله مي‌توان به تغييراتي كه خشايارشاه در پلان تخت جمشيد داده است اشاره نمود وي كه پس از به سلطنت رسيدن از اينكه در نقش برجسته برجاي دوم و به عنوان وليعهد پس از داريوش كبير قرار گرفته بوده راضي نبوده، نقش برجسته داريوش و فرنكه وزير تشريفات (خودش به عنوان وليعهد در پشت داريوش) را به ساختمان خزانه‌داري انتقال مي‌دهد وي در ادامه حتي ورودي تخت جمشيد را نيز عوض مي كند [منبع: كتاب "از زبان داريوش..."]. همچنين يكي از اتفاقات بحث برانگيز در زمان او حمله به يهوديان است كه سپاه در نيمه راه متوقف مي شود. آنچه كه به نظر مي‌رسد اين است كه وزير تشريفات عيلامي پادشاه، او را از عدم پرداخت ماليات يهوديان اگاه و وي را براي حمله به يهوديان تحريك مي‌كند اما در راه حمله، استر و عمويش مردخاي براي نجات يهوديان نقشه نزديكي استر به خشايارشاه را مي‌كشند كه به انجام مي‌رسد! يهوديان جان سالم به در‌مي برند و نخست وزير عيلامي بركنار و مردخاي جاي او را مي گيرد يهوديان تا به امروز اين اتفاق را با نام “پوريوم” جشن مي‌گيرند و از آن تاريخ به بعد تمدن عيلامي (در زمان پادشاهان قبلي عيلامي‌ها مشاوران رده بالاي شاه بوده اند) رو به انقراض مي‌رود. درحال حاضر برخي افراد سودجو كه خود را وارثان تمدن عيلامي ميدانند از اين واقعه به عنوان توطئه صهيونيسم و پارسيان براي نابودي عيلامي‌ها نام مي‌برند. از دو مطلب فوق اين گونه برداشت مي‌شود كه خشايارشاه ثبات لازم براي پادشاهي را نداشته و حتي تغييرات در تخت‌جشيد را مي‌توان نتيجه تحريكات استر و مردخاي دانست زيرا چنين كاري از وزراي عيلامي بر نمي‌آيد. حتي شكست يونان را نيز مي‌توان ناشي از عدم همكاري عيلامي‌ها دانست. این پادشاه پس از بیست سال سلطنت (۴۸۵ تا ۴۶۵ پیش از میلاد)توسط یک خواجه به نام میترادات (مهرداد) به قتل رسید.

  96. ساسان می گوید:

    سنگ‌نبشته بیستون یا کتیبهٔ بیستون از آثار باستانی ایران واقع در حدود سی کیلومتری کرمانشاه در غرب ایران است.

    نام بیستون از بغ (خدا) + ستان (ادات مکان) آمده که به معنای سرزمين يا جايگاه خدا است. [1] از آن در پارسی باستان به صورت «بغیستانه» [2] و در معجم‌البلدان «بهستان»[نیاز به ذکر منبع] و برخی از دانشمندان عرب از آن به «بهستون» یاد کرده‌اند[نیاز به ذکر منبع].

    نقش بيستون پيروزي داريوش يکم را بر گوماته مغ و نه شورشي نشان مي دهد. نماد فروهر در حال پرواز بالاي نقش ديده مي شود. داريوش دست راستش را به نشانه ستايش اهورامزدا بالا برده و پاي چپش را بر سينه گئوماتا که زير پاي او افتاده نهاده است . شورشيان که دستهايشان از پشت و گردنشان با ريسمان به هم بسته شده است پشت سر هم در برابر داريوش ايستاده اند. يک نيزه دار و يک کماندار پشت سر داريوش ديده مي شوند. بلندي قامت داريوش در نقش 180 قامت نيزه دار و کماندار حدود 150 و قامت شورشيان حدود 120 سانتيمتر است. متن و نقش بر اثر عواملي چند از جمله عوامل زمين شناختي فرسايش باران و باد رسوب مواد آلي رشد جلبک در درز سنگها و تأثير ساير پديده هاي طبيعي فيزيکي شيميايي و نيز تخريب به دست بشر بويژه در عصر رواج تفنگ ـ که از قسمتهاي برجسته و نمايانتر نقش و از فاصله دور به عنوان نشانه استفاده مي کرده اند ـ و ناآگاهيها و بي مبالاتيهاي ديگر آسيب جدي ديده است.

    نکته هاي اصلي کتيبه بيستون از اين قرار است : معرفي داريوش از زبان خود او دودمان هخامنشي چگونگي اعاده پادشاهي به هخامنشيان شيوه حکومت داريوش مرگ کمبوجيه طغيان گئوماتا و کشته شدن او در پاييز 522 ق م شورش و طغيان در بسياري از سرزمينها و سرکوبي آنها و اعاده نواحي بسياري که از فرمانبرداري سر باز زده بودند پيروزيهايي که در نوزده نبرد نصيب داريوش شده است و از جمله پيروزي مهم و دشوار بر سکاها چگونگي استقرار آرامش و امنيت در امپراتوري پهناور رد ادعاهاي ياغيان ضدحکومت هشدار نسبت به دروغگويي دفاع از راستي و راستگويي دعاي نيک در حق کشور و مردم سپاسگزاري داريوش از ياريهاي اهورامزدا در غلبه بر معارضان و بازگشتن صلح اندرز به شاهان آينده و کساني که کتيبه بيستون را مي خوانند نام کساني که در غلبه بر گئوماتا از داريوش پشتيباني کردند و اشاره به انتشار متن کتيبه در سراسر قلمرو هخامنشي به خط میخی و سه زبان پارسی باستان، بابلی و ٔعیلامی را مي خوانند.

    در سالهاي اخير و درپي تصويب طرحي در سازمان ميراث فرهنگي کشور به منظور حفاظت از آثار تاريخي بيستون در قالب يکي از طرحهاي ملي اقداماتي براي نجات دادن مهمترين کتيبه سنگي جهان و حفاظت علمي و روشمند از آن آغاز شده است. (مهدي آبادي – سازمان ميراث فرهنگي . پروژه هاي بزرگ بيستون و طاق بستان)

    این کتیبه‌ها کلید کشف رمز کلیهٔ خطوط میخی گردید.[3] به ویژه «سر هـ. رالینسون» در این موفقیت سهمی بسزا دارد.

    پیکره سکونخا در کتیبه بیستون

    سنگ‌نبشته بیستون یا کتیبهٔ بیستون از آثار باستانی ایران

    نقوش برجستهٔ غیرمهمی از ادوار اشکانیان بر صخره‌های کوچک کنار جاده و در پائین کوه دیده می‌شود.

    وقفنامهٔ جدیدی در دوران شاه سلیمان صفوی در زمان صدارت شیخ علیخان زنگنه در وسط نقش عهد اشکانی احداث شده است. در زمستان ۱۳۳۷ هـ. ش. ضمن عملیات جاده‌سازی مجسمه هرکول و آثار معبد سلوکی در پایین کوه کشف گردید.[4]

  97. ساسان می گوید:

    آموزش و پرورش در عصر هخامنشی
    بازگشت

    از آموزش و پرورش كودكان در عصر هخامنشي نكات اندكي دانسته است. در دو سند ايلامي به دست آمده از تخت جمشيد، پيش‌نويسي شده در بيست و سومين سال پادشاهي داريوش يكم (499 پ.م.)، از «پسراني پارسي [كه] رونويسي كننده‌ي متون‌اند» ياد شده است؛ متن‌هاي مورد بحث، گزارش‌هاي ثبت شده‌ي تحويل گندم به 29 نفر و تحويل شراب به 16 نفر هستند. ممكن است كه اين پسران، خط ميخي پارسي را، كه احتمالاً تنها براي چند دبير دانسته بود، فرا مي‌گرفتند؛ چرا كه اين خط بيش‌تر براي نگارش سنگ‌نبشته‌هاي حاكي از پيروزي و توفيق شاهانه مورد استفاده بود. حتا بزرگان و كارمندان بلندپايه‌ي پارسي، نانويسا بودند، و بدين سبب از دبيران بيگانه (به ويژه نويسنده به زبان آرامي) در بايگاني دولتي استفاده مي‌شد.
    منابع يوناني طرح و تصويري از آموزش و پرورش نمونه‌وار پارسي به دست مي‌دهند. به نوشته‌ي هردوت (1/136)، پسران پارسي تا سن پنج سالگي مجاز نبودند كه به حضور پدرشان برسند و تا آن زمان، در ميان زنان زندگي مي‌كردند. از سن پنج تا بيست سالگي به آنان اسب‌سواري، تيراندازي، و راست‌گويي آموخته مي‌شد. پارسيان دروغ‌گويي را بدترين گناهان مي‌دانستند، در صورتي كه دلاوري و شجاعت در خدمت نظامي نشانه‌ي مردانگي و جوان‌مردي بود. “گزنفون” در Cyropaedia مي‌نويسد كه پسران اشراف پارسي تا سن شانزده يا هفده سالگي در دربار سلطنتي پرورش مي‌يافتند و سواركاري، تيراندازي، پرتاب نيزه، و شكارگري را تمرين مي‌كردند. به آنان شيوه‌ي داوري، فرمان‌بري، بردباري، و خويشتن‌داري نيز آموخته مي‌شد (1.2.2-12, 7.5.86, 8.6.10; cf. idem, Anabasis 1.9.2-6; Strabo, 15.3.18). صرف نظر از اين رهنمودهاي اخلاقي، به آشكارا، هدف آموزش و پرورش پارسي به بار آوردن سربازان كارآمد و شايسته بود. اين استنتاج را سنگ‌نبشته‌ي آرامگاه داريوش يكم گواهي مي‌كند: «ورزيده‌ام، هم با دست‌ها، هم با پاها؛ سواركارم، سواركار خوب؛ تيراندازم، تيرانداز خوب، هم پياده، هم سواره؛ نيزه افكن‌ام، نيزه افكن خوب، هم پياده، هم سواره» (DNb 40-45). در Alcibiades (منسوب به افلاتون، 1/23-120) چنين ذكر شده است كه شاه‌زادگان پارسي در سن چهارده سالگي به چهار آموزگار پارسي برجسته واگذار مي‌شدند، به ترتيب به نام‌هاي “خردمندترين”، “دادگرترين”، “پارساترين”، “دليرترين”، كه به آنان به ترتيب، پرستش خدايان، شيوه‌ي حكم‌راني، خويشتن‌داري و دليري را مي‌آموختند. “پلوتارخ” (Artaxerxes 3.3) به دينياري اشاره كرده است كه «دانش مغان» را به كورش كوچك آموزش داد.
    درباره‌ي آموزش و پرورش در شهرباني‌هاي شرقي امپراتوري هخامنشي عملاً اطلاعاتي در دست نيست، اما مدارك و شواهد مربوط به بابل و مصر، كه نظام‌هاي سنتي آموزشي آن‌ها در زمان فرمان‌روايي پارسي نيز ادامه داشت، گسترده و فراوان است. در هر دو كشور، آموزش و پرورش رسمي محدود به پسران بود. در آموزشگاه‌هاي دبيري، خواندن و نوشتن، و نيز اندكي دستور زبان، رياضيات و اخترشناسي آموخته مي‌شد. در بابل عصر هخامنشي، باسوادي در ميان جمعيت غيرايراني آن رواج بسياري داشت؛ دبيران بابلي پرشمار، و شامل پسران شبانان، ماهي‌گيران، بافندگان و مانند آن بودند.
    از ميان‌رودان متن‌هاي درسي بسياري به جاي مانده است. اين آثار شامل واژه‌نامه‌هاي سومري- بابلي، الواحي با نشانه‌هاي ميخي، و انبوهي از سرمشق‌ها و نمونه‌هاي كاربرد و تكاليف دستوري هستند. ميزان باسوادي حتا در ميان مستعمره‌نشينان نظامي هخامنشي در الفانتين مصر نيز بالاتر بود، و اين موضوع را قراردادهايي به زبان آرامي كه آنان معمولاً با نام‌هاي خودشان امضا مي‌كردند، گواهي مي‌كند. داريوش يكم فرمان بازسازي آموزشگاه پزشكي در ساييس مصر را صادر كرده بود. با وجود اين، چنين به نظر مي‌رسد كه در ميان مصريان، آموزش و پرورش به صورت امتيازي براي اشراف باقي مانده بود: “اوجاهوررسنه” (Ujahorresne)، يك شخصيت برجسته‌ي مصري، اظهار داشته است كه كودكان «افراد بي‌اهميت» در ميان دانشجويان اين آموزشگاه پزشكي وجود نداشته‌اند.*

  98. ساسان می گوید:

    امپراطوری داریوش
    بازگشت

    كورش و كمبوجيه ايلام، ماد، لوديه، بابل، مصر، و چند ايالت شرقي ايران را در يك فدراسيون آزاد از شهرباني‌هاي مستقل و تابع يك نظام مالياتي نامنظم، جاي دادند و ادغام كردند (هردوت3/89؛ 3/29-120؛ 4/67-165، 05-200؛ بسنجيد با: DB 3.14, 3.56). آنان سخت متكي به مأموران غير پارسي و نهادهاي داير ايالت‌هاي فرمان‌بردار بودند، و همين امر، باور به خودگرداني كشورهاي تابعه را در ميان بزرگان ايران و گونه‌اي ملي‌گرايي را در ميان ملت‌هاي مغلوب پرورش داده بود. اين تمايلات در 522 پ.م. منجر به نابساماني و شورش و فروپاشي فدراسيون هخامنشي گرديد. بدين سان، داريوش با وظيفه‌ي فتح دوباره‌ي شهرباني‌ها (satrapies) و جمع و سامان‌دهي آن‌ها درون يك امپراتوري نيرومند رويارو شد. هنر نخستين سال پادشاهي داريوش، آفرينش حقيقي يك امپراتوري واقعي، براي نخستين بار بود: يك ساختار دولتي مبتني بر ارتش، طبقات اجتماعي معيني كه وفاداري‌شان به پادشاه بود و نه به برخي از نواحي جغرافيايي خاص، و فرّه‌ي (charisma؛ يعني آگاهي و نيروي اخلاقي يك انسان) داريوش. وي بدين نكته پي برده بود كه يك امپراتوري زماني مي‌تواند رشد و پيش‌رفت كند كه داراي نيروي نظامي، اقتصاد و نظام‌هاي حقوقي درست و بي‌عيبي باشد، چنان كه از اين دعاي او بر مي‌آيد: «[باشدكه] اهوره‌مزدا اين كشور را از سپاه [دشمن]، قحطي و دروغ بپايد» (DPd 15-17). داريوش به محض آن كه قدرت را به دست گرفت، امپراتوري خويش را بر پايه‌هايي استوار ساخت كه براي نزديك به دو سده ماندگار بود و حتا سازمان دولت‌هاي آينده را نيز، شامل امپراتوري‌هاي سلوكي و روم، تحت تأثير قرار داد.
    داريوش – كه خود يك سرباز بلندپايه بود، “هم سواره و هم پياده” (DNb 31-45) – امپراتوري را به يك سپاه به راستي حرفه‌اي مجهز نمود. هخامنشيان پيشين بر سهميه‌هاي نظامي منطقه‌اي، به ويژه سواره‌سپاه، متكي بودند و ظاهراً بر حسب ضرورت سربازگيري مي‌كردند. داريوش اساساً به ايرانيان، شامل مادها، سكاها، بلخي‌ها، و ديگر مردمان هم‌تبار اطمينان و پشت‌گرمي داشت، اما بالاتر از همه به پارسيان: «اگر چنين مي‌انديشي “مرا از ديگري ترس مباد”، [پس] اين مردم پارس را بپاي» (Dpe 18-22). از آن پس تكيه‌گاه اصلي ارتش امپراتوري يك نيروي پياده‌ي ده هزار نفره از سربازان به دقت برگزيده‌ي پارسي، يعني جاويدانان بود، كه از امپراتوري تا واپسين روزهاي آن دفاع كرد (Curtius Rufus, 3.3.13).
    داريوش بر حدود پنجاه ميليون نفر در بزرگ‌ترين امپراتوريي كه جهان به خود ديده بود، فرمان‌روايي مي‌كرد. اتباع (kara) او يا سرزمين‌هاي‌شان (dahyu) چندين بار به ترتيبي مختلف در بيستون و تخت جمشيد فهرست، و نيز ترسيم شده‌اند. اما صورت قطعي و نهايي آن‌ها بر آرامگاه وي حجاري شده است. در برجسته‌نگاري آرامگاه او، داريوش و آتش شاهانه بر بالاي «تخت» شاهنشاهي، كه آن را سي پيكره‌ي هم‌تراز، كه ملل امپراتوري را آن گونه كه در سنگ‌نبشته‌ي ضميمه‌ي آن تشريح شده (DNa 38-42) نمادپردازي مي‌كنند، ترسيم گرديده است. اين متن منزلت، آرمان‌ها، و كارهاي بزرگ داريوش را منعكس مي‌كند. وي خود را در آن به عنوان «شاه بزرگ، شاه شاهان، شاه كشورهاي داراي همه گونه مردمان، شاه در اين زمين دوركران، پسر ويشتاسپ، يك هخامنشي، يك پارسي، پسر پارسي، يك آريايي، داراي تبار آريايي» (DNa 8-15) معرفي مي‌نمايد. پس از آن، “كشورهاي غير پارس” در فهرستي كه آشكارا مبتني بر ترتيبي جغرافيايي در نظر گرفته شده، يكايك بر شمرده مي‌شوند. به نوشته‌ي هردوت (3/89) داريوش “ملت‌هايي را كه همسايه بودند در يك ايالت به هم پيوست، اما گاهي از [پيوستن] مردمان نزديك‌تر چشم پوشي مي‌كرد و جاي آنان را به مردمان دورتر مي‌داد”. به كار بستن اين طرح براي سرزمين‌هاي ثبت شده در گزارش برجسته‌نگاري نقش رستم، كه در آن مي‌توان غير از پارس شش گروه از ملت‌ها را تشخيص داد، تقسيم سنتي ايراني جهان را به شش ناحيه به ياد مي‌آورد (بسنجيد با افلاتون Leges, 3.695c، كه گزارش مي‌دهد قدرت [امپراتوري] در ميان هفت بزرگ پارسي تقسيم شده بود).
    تقسيم هفت‌گانه‌ي امپراتوري داريوش، كه طرح و تصور جغرافيايي وي را نمايان مي‌سازد، بدين شرح است:
    1- ناحيه‌ي مركزي، پارس (Parsa)، كه خراج نمي‌پرداخت، هر چند برخي از بخش‌هاي آن اجناسي را [به مركز] مي‌فرستادند (هردوت3/97)، شايد براي دادن هزينه‌ي پادگان‌ها؛ 2- ناحيه‌ي غربي شامل: ماد (Mada)، ايلام (Uja)؛ 3- فلات ايران شامل: پارت (Parthava)، هرات (Haraiva)، باختر (Baxtri)، سغد (Sugda)، خوارزم (Uvarazmiya)، و زرنگ (Zranka؛ بسنجيد با هردوت3/93، كه به نوشته‌ي وي اين سرزمين‌ها خراج اندكي مي‌پرداختند)؛ 4- سرزمين‌هاي مرزي: رخج/ آرخوزيا (Harauvaiti)، ستگيديا (Thatagu)، پيشاور (Gandara)، سند (Hindu)، و سكاييه‌ي شرقي (Saka)؛ 5- سرزمين‌هاي پست غربي: بابل (Babiru)، آشور (Athura)، عربيه (Arabaya)، و مصر (Mudraya)؛ 6- ناحيه‌ي شمال غربي شامل: ارمنستان (Armina)، كاپادوكيه (Katpatuka)، لوديه (Sparda)، سكاهاي فراسوي دريا (Saka tyaiy paradraya)، تراكيه (Skudra)، يونانيان كلاه‌بر (Yauna takabara)؛ و 7- نواحي ساحلي جنوبي: ليبي (Putaya)، اتيوپي (Kusha)، مكران (Machiya)، و كاريه (Karka، يعني مهاجرنشين كاريه‌اي در خليج فارس).مسؤوليت انتظام و هماهنگي اداره‌ي شاهنشاهي بر عهده‌ي “ديوان” بود، با اداره‌هايي مركزي در تخت جمشيد، شوش، و بابل. هر چند اين پاي‌تخت‌هاي امپراتوري مانند: بلخ، همدان، سارد، دسكوليون، و ممفيس نيز شعبه‌هايي داشتند. سازمان ديوان‌سالاري (bureaucratic) در خاورميانه بسيار ريشه‌دار بود، اما داريوش اين نظام را مطابق نيازهاي يك امپراتوري متمركز اصلاح كرد. زبان آرامي به عنوان زبان مشترك، به ويژه در بازرگاني، حفظ گرديد و “آرامي شاهنشاهي” به زودي از هند تا يونيه گسترش يافت و آثاري ماندگار از سازمان هخامنشي را برجاي گذاشت و به ميراث نهاد.
    زبان‌هاي ايلامي و بابلي، نوشته شده به خط ميخي، در غرب آسيا مورد استفاده بودند، و زبان مصري، نوشته شده به خط هيروگليف، در مصر متداول بود؛ با وجود اين، به نظر مي‌آيد كه داريوش در اوايل دوران پادشاهي‌اش گروهي از دانشمندان را براي ابداع يك سامانه‌ي (system) نوشتاري مخصوص به زبان پارسي، گمارده و به كار گرفته است؛ نتيجه‌ي اين برنامه، ايجاد آن چه داريوش خط «آريايي» مي‌نامد (يعني خط ميخي پارسي باستان؛ بسنجيد با DB 4.88-89) و ساده‌ترين سامانه‌ي خط ميخي كه آثاري روشن از طرح و ساخته شدن بر پايه‌ي نشانه‌هاي خط ميخي اورارتويي را در بردارد (M. Mayrhofer, “Uber die Verschriftung des Altpersischen,” Historische Sprachforschung 102, 1989, p. 179) بود. هر چند اين خط صرفاً «تشريفاتي» بود و تنها براي نگارش سنگ‌نبشته‌هاي رسمي استفاده مي‌شد، با وجود اين، خط مذكور در ساخت هويت اختصاصي و ممتاز امپراتوري پارسي سهيم بود.*

  99. ساسان می گوید:

    بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در انديشه حمله به مادافتاد.دراين ميان هارپاگ

    نقشي عمده بازي کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه

    ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژي دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند

    بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد.با شکست کشور ماد

    به‌وسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ ساله ایشتوویگو

    پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد

    نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را

    به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود.کوروش پس از آنکه ماد و پارس را

    متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود،

    خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در

    عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم

    خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این

    خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزل‌ایرماق امروزی در کشور ترکیه) که

    مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان

    به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر می‌پنداشتند، با صعود

    تعدادی از سربازان ایرانی از دیواره‌های آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی

    به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان

    رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه

    شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش

    زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط

    جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از

    لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب

    گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود

    (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف

    اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در

    سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود

    نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمین‌های تحت

    تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد

    شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود.

    البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت

    کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز

    پیش‌بینی‌های پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی

    دیگر بود.

    بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند

    روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی

    با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام

    شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه،

    فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار

    کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستان‌شناسان و حتی حقوقدانان دارد. او

    یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر)

    پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمک‌های

    بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور

    بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی

    معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت

    اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشته‌است.

  100. ساسان می گوید:

    باز هم سلام
    لازم دیدیم مقداری در خصوص تاریخ ایران قبل از هخامنشیان بدانید تا آنها را ترک ندانید

    ایران پیش از تاریخ
    پیش از تاریخ به زمانی گفته می‌شود که انسان هنوز موفق به اختراع خط (نوشتار) نگردیده بود. از حدود ۳۶۰۰ سال ق. م. انسان موفق به اختراع خط گردید. پیش از این پنداشته می‌شد نخستین مخترعین خط ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان‌رودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. با کاوش‌های جدید مشخص شد اختراع خط و نوشته، مربوط به تمدن جیرفت در ایران است بر اساس سنگ نوشتهٔ جدیدی که در نوامبر سال ۲۰۰۷ در کاوشگاه جیرفت یافت شد. [۱] [۲] [۳] [۴] [۵] [۶] [۷] [۸] [۹]

    دوره پیش از تاریخ خود به سه دوره تقسیم می‌شود که عبارت‌اند از: ۱- پارینه‌سنگی (عصر حجر قدیم). ۲- فرا پارینه سنگی. ۳- نوسنگی (عصر حجر جدید). در ایران تپه‌های باستانی بسیاری از دوره نوسنگی باقی مانده‌است از جمله تل باکون ٍ جری ٍ موشکی و… در فارس ٍ تپه شوش ٍ چغا بنوت ٍ چغا میش و… در خوزستان، گنج دره، سراب و آسیاب در کرمانشاه و در دیگر نقاط ایران.

    دوران پارینه سنگی ایران به سه دوره پارینه سنگی آغازین، میانی، پایانی و یک دوره کوتاه بنام فرا پارینه سنگی تقسیم می‌شود. فرهنگهای مرتبط با پارینه سنگی قدیم ایران شامل فرهنگ ساطور ابزار الدوان و فرهنک تبر دستی آشولی هستند. کهنترین شواهد این دوره که مربوط به فرهنگ الدوان است در اطراف رود خانه کشف رود در شرق مشهد یافت شده‌است. این شواهد شامل تعدادی ابزار سنگی ساخته شده از کوارتز است که شامل تراشه و ساطور ابزار هستند. طبق نظر کاشفین این مجموعه حداقل ۸۰۰ هزار سال قدمت دارد. از فرهنگ آشولی نیز مدارک بیشتری در شمال غرب و غرب کشور بدست آمده‌است. برخی از مکانهای مهم شامل گنج پر در رستم آباد گیلان، شیوه تو در نزدیکی مهاباد، پل باریک در هلیلان لرستان هستند. از دوران پارینه سنگی میانی که فرهنگ ابزار سازی آن موستری گفته می‌شود، شواهد بیشتری در غارها و پناهگاهها یافت شده‌است که اغلب مربوط به زاگرس مرکزی هستند. این دوره از حدود ۲۰۰ تا ۱۵۰ هزار سال پیش شروع شده و تا حدود ۴۰ هزار سال پیش ادامه داشته‌است. انسان‌های نئاندرتال در این دوره در ایران می‌زیستند که بقایای اسکلت آنها در غار بیستون یافت شده‌است. مکانهای مهم این دوره غارهای بیستون، ورواسی، قبه و دو اشکفت در شمال کرمانشاه، قمری و گر ارجنه در اطراف خرم آباد، کیارام در نزدیکی گرگان، نیاسر و کفتار خون در نزدیکی کاشان، قلعه بزی در نزدیکی اصفهان و میرک در نزدیکی سمنان است. دوران پارینه سنگی جدید ایران از حدود ۴۰ هزار سال پیش آغاز و تا حدود ۱۸ هزار سال پیش ادامه یافته که مقارن با مهاجرت انسان هوشمند جدیدی به ایران است. آثار این دوره در اطراف کرمانشاه، خرم آباد، مرو دشت و کاشان یافت شده‌است. فرهنگ ابزار سازی این دوره تیغه و ریز تیغه برادوستی است. آثار دوره بعدی فراپارینه سنگی در غرب زاگرس و شمال البرز بدست آمده که فرهنگ زرزی خوانده می‌شود.

    ساکنین ایران را قبل از رسیدن ایرانیان می‌توان زیر عنوان کلی کاسپین که دریای خزر بنام آنهاست جمع نمود، کاسپینها کشاورزی می‌کردند. این مردم نخستین کشاورزان جهان بوده‌اند و کشاورزی از سرزمین آنها به خاکهای رسوبی رودخانه‌های سند و سیحون و جیحون و دجله و فرات رسیده‌است. در دوران نوسنگی در برخی نواحی آسیای غربی (خاورمیانه)، انسان از مرحله جمع‌آوری و شکار به مرحله کشت و اهلی کردن برخی جانوران، انتقال یافت.

    [ویرایش] روستانشینی
    قدیمیتری آثار سکونت روستا نشینان اولیه در غرب زاگرس و شمال خوزستان یافت شده‌است.برخی از این روستا‌های اولیه گنج دره، سراب و آسیاب در نزدیکی کرمانشاه، علی کش در دهلران، گوران در هلیلان و چغا بنوت در شمال خوزستان است. قدیمیترین مدارک اهلی شدن بز در مکان گنج دره در نزدیکی کرمانشاه کشف شده که حدود ۱۰ هزار سال قدمت دارد.

    بین هفت تا هشت هزار سال پیش مراکز روستانشین در چند نقطه از ایران، در منطقه تمدن جیرفت در تمدن تپه سیلک نزدیک کاشان و در اطراف مرودشت و در فاصله کمی از شوش، قدیمیترین شهر موجود دنیا، وجود داشته‌است. شوش یکی از قدیمیترین سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است، با وجود اینکه نخستین آثار یک دهکدهٔ مسکونی در آن مربوط به ۷۰۰۰ سال پیش از میلاد هستند.

    در طول تاریخ، مهاجرت‌های انسانی و جابجایی انسان‌ها همواره به دلیل دستیابی به شرایط بهتر برای زندگی بوده‌است، در دوران باستان این شرایط بهتر عبارت از آب فراوان‌تر و خاک حاصلخیزتر برای کشاورزی بوده‌است. به عنوان نمونه‌ای از اینگونه مهاجرت‌ها می‌توان از دو کوچ بزرگ نام برد: نخست، کوچ هندیان آریایی از پیرامون کوهستان‌های هندوکش به سرزمین‌های پنجاب و پیرامون رود سند و دیگری، کوچ ایلامیان و سومریان، به سرزمین‌های باتلاقی تازه خشک شده خوزستان در ایران و میانرودان انجام شده‌است. از اینگونه مهاجرت‌ها تمدنهای بزرگ یا گروههائی از تمدنهای بزرگ برخاستند. ویل دورانت، این آثار تمدن را کهن‌ترین آثار تمدن بشر دانسته‌است.

    کهن‌ترین نشانه‌های تمدن انسانی، مربوطه به ۵۰۰۰ سال ق. م. است که در ایران تمدن شهر سوخته در سیستان، تمدن عیلام در خوزستان، تمدن جیرفت در کرمان، تمدن تپه‌حصارِ در دامغان، تمدن تپه سیلک (در کاشان)، تمدن اورارتو (در آذربایجان)، تپه گیان نهاوند، تمدن کاسی‌ها (در لرستان امروز)، پیدا شده‌است. از روی یک قسمت از آثار تمدن تپه سیلک، که گمان می‌رود مربوط به هزاره چهارم پ.م. باشد، پیدا شده‌است که اهالی آنجا به بافندگی و کارکردن با فلزات و استعمال مهر و چرخ گوزه گری پی برده بودند.

    ایران نخستین سرزمینی است که در آن مردم به استخراج و استعمال فلزات پی برده‌اند. تعدادی از نخستین کوره‌های ذوب مس در تل ابلیس کرمان مربوط به هزاره پنجم ق.م. بدست آمد و اشیاء مسی شامل سنجاق و درفش، مهر و دستبند و حلقه انگشتر از آنها کشف گردید. قدیمی‌ترین فلزی که مورد استفاده انسان قرار گرفته مس بوده‌است. این فلز در ۴۵۰۰ ق. م. در آسیای غربی مورد استفاده بوده‌است.

    ایران

    تاریخ ایران

    ایران پیش از آریایی‌ها
    ایلامیان
    تاریخ ایران پیش از اسلام
    ماد
    هخامنشیان
    سلوکیان
    اشکانیان
    ساسانیان
    تاریخ ایران پس از اسلام
    خلفای راشدین
    امویان
    عباسیان
    ایران در دوران حکومت‌های محلی
    طاهریان
    صفاریان
    سامانیان
    زیاریان
    بوییان
    غزنویان
    سلجوقیان
    خوارزمشاهیان
    ایران در دوره مغول
    ایلخانیان
    ایران در دوران ملوک‌الطوایفی
    سربداران
    تیموریان
    مرعشیان
    کیائیان
    قراقویونلو
    آق‌قویونلو
    ایران در دوران حکومت‌های ملی
    صفوی
    افشاریان
    زند
    قاجار
    پهلوی
    جمهوری اسلامی
    موضوعی
    تاریخ معاصر ایران
    تاریخ مذاهب ایران
    مهرپرستی
    زرتشتی
    تسنن
    تصوف
    تشیع
    تاریخ اسلام

    تاریخ زبان و ادبیات ایران
    جغرافیای ایران
    استان‌های تاریخی ایران
    اقتصاد ایران
    گاهشمار تاریخ ایران
    پروژه ایران
    از اواسط دوران فلز، بجز مس، فلزات دیگری چون قلع، طلا، نقره در چرخه فن‌آوری مردمان آن عصر پدیدار شدند و شاید به این دلیل است که این دوره را دوره فلز نام نهاده‌اند نه دوره مس. برنزهای مشهور به لرستان اهمیت ایران را به‌عنوان یک مرکز فلزکاری بطور روشن نشان می‌دهد. رویدادی مهم در هزاره سوم پ.م. که تأثیرگذار در زندگی ساکنان فلات ایران و خصوصاً دشت خوزستان است عبارت است از کشف فلز آلیاژی مفرغ. از مراکز مهم فرهنگهای عصر مفرغ ایران غرب ایران و حوزه زاگرس مرکزی (لرستان پیشکوه و پشتکوه) بوده‌است. مفرغ ساخته شده در کوهپایه‌های زاگرس به سومر و عیلام صادر می‌شده‌است.

    [ویرایش] شهرنشینی
    شهرنشینی، شهر به مفهوم اخصّ آن از اواخر هزاره چهارم پ.م. و خصوصاً هزاره سوم پ.م. در ایران موجودیت یافت. شهر شوش یکی از قدیمیترین (۴۰۰۰ سال پ. م.) سکونتگاههای شناخته شدهٔ منطقه‌است. شهرهای مهم ایران در هزاره سوم پ.م. عبارت‌اند از: تپه حسنلو و هفتوان تپه در آذربایجان ـ تمدن تپه سیلک (در کاشان) ـ تپه‌حصارِ در دامغان ـ تپه گیان نهاوند، ـ گودین، کنگاور ـ شاه‌تپه و تورنگ تپه گرگان ـ تپه قبرستان بویین زهرای قزوین ـ شوش، خوزستان ـ تمدن جیرفت، تپه یحیی و شهداد، کرمان ـ ملیان، فارس ـ شهر سوخته در زابل.

    پایان عصر مفرغ و کشف آهن (شروع دوره آهن) مقارن است با رویدادهای مهم تاریخی و فرهنگی که در هزاره دوم پ.م. زمینه‌ساز تشکیل سلسله‌ها و ظهور نخستین حکومتهای مستقل در هزاره‌های دوم و اول پ.م. همچون: ماننا، اورارتو و ماد و سرانجام امپراتوری وسیع هخامنشی شدند عبارت‌اند از مهاجرت آریایی‌ها به فلات ایران، روی کار آمدن دولتهای مستقل به جای دولت شهرهای پیشین، و تجمع اقوام و قبایل مختلف (مقیم و مهاجر) خصوصا در مناطق غربی و شمال غربی ایران که هر کدام قلمرو خاص خود را داشتند. این اقوام در شمال غربی ایران با اورارتو و آشور همسایه شدند.

    [ویرایش] به قدرت رسیدن حکومت عیلام
    ایلامیان یا عیلامی‌ها مجموعه اقوامی بودند که از هزاره چهارم پ. م. تا هزاره نخست پ. م.، بر بخش بزرگی از مناطق جنوب غربی پشتهٔ ایران فرمانروایی داشتند.

    آنطور که از اسناد و کتیبه‌های آشوری برمی آید عیلام نامی است که آشوریان بر این سرزمین نهاده‌اند خود آنها سرزمینشان را انشان می‌نامیدند و در کتیبه‌های هخامنشی هم به کرّات از همین نام استفاده شده‌است. بر حسب تقسیمات جغرافیای سیاسی امروز، ایلام باستان سرزمین‌های خوزستان، فارس، ایلام و بخش‌هایی از استان‌های بوشهر، کرمان، لرستان و کردستان را شامل می‌شد.

    پیش از این پنداشته می‌شد اولین مخترعین خط ابتدا سومریان (۳۶۰۰ پ. م.) و سپس ساکنان نواحی جنوبی میان‌رودان و تمدن ایلام در خوزستان باشند. اما با کاوش‌های جدید مشخص شد اختراع خط و قدیمی‌ترین نوشته‌ها مربوط به تمدن جیرفت در ایران است که بر اساس سنگ نوشتهٔ جدیدی که در نوامبر سال ۲۰۰۷ در کاوشگاه جیرفت یافت شد٬ دیگر سومریان را نمی‌توان اولین مخترعین خط دانست٬ چرا که خط یافت شده اندکی قدیمی‌تر از آن است.[۱۰] [۱۱] [۱۲] [۱۳] [۱۴] [۱۵] [۱۶] [۱۷] [۱۸]

    پس از تمدن جیرفت می‌توان ایلامیان را نخستین مخترعان خط در ایران دانست. البته برخی معتقدند تمدن جیرفت منشاء خط نوشتاری ایلامیان بوده‌است که بعدها در کشور گسترش یافت و به شوش رسید. [۱۹]

    به قدرت رسیدن حکومت ایلامیان و قدرت یافتن سلسله عیلامی پادشاهی اوان در شمال دشت خوزستان مهم ترین رویداد سیاسی ایران در هزاره سوم پ. م. است. تا پیش از ورود مادها و پارسها حدود یک هزار سال تاریخ سرزمین ایران منحصر به تاریخ عیلام است.

    سرزمین اصلی عیلام در شمال دشت خوزستان بوده. فرهنگ و تمدن عیلامی از شرق رودخانه دجله تا شهر سوخته زابل و از ارتفاعات زاگرس مرکزی تا بوشهر اثر گذار بوده‌است. عیلامیان نه سامی نژادند و نه آریایی آنان ساکنان اولیه دشت خوزستان هستند.

    [ویرایش] ورود آریائیان
    آریائیان حدود دوهزار سال پ. م. به شکل قبیله‌های کوچک در دورترین نقطه شرقی فلات ایران و در مغرب فلات پامیر و برخی معتقدند آنها در شمال کوههای هندو کش و یا در روسیه اطراف دریاچه آرال می‌زیستند.[۲۰] اینان زبان و آداب و رسوم مشترکی داشتند. در دوران باستان، اقوام هندی و ایرانی (آنان که به زبان‌های هند و ایرانی سخن می‌گفتند) خود را آریایی می‌نامیدند. نمونهٔ این اشاره‌ها را می‌توان در اوستا، سنگ‌نبشته‌های هخامنشی و متن‌های کهن هندو (مانند ریگ‌ودا) دید.

    بعدها، باافزایش تعداد اعضا، این قبایل ناچار به مهاجرت شدند و به نواحی شرق و غرب و جنوب سرزمین اصلی خود کوچ کردند. دلیل اصلی مهاجرت آنها مشخص نیست، اما به نظر می‌رسد دشوار شدن شرایط آب و هوایی و کمبود چراگاه‌ها، از دلایل آن باشد. مهاجرت آریائیان به فلات ایران یک مهاجرت تدریجی بوده و در دوره‌های مختلفی صورت گرفته‌است که در پایان دوران نوسنگی (۷۰۰۰ سال پ.م.) آغاز شد و تا ۴۰۰۰ پ.م. ادامه داشته‌است. آریاییان ساکن سرزمین‌هایی هستند که از دورترین مرزهای شرقی هندوستان تا اروپا امتداد دارد. به همین جهت به آنان نژاد هندو-اروپایی گفته می‌شود.

    نخستین آریایی‌هایی که به ایران آمدند شامل کاسی‌ها (کانتوها ـ کاشی‌ها)، لولوبیان و گوتیان بودند. کاسی‌ها تمدنی را پایه گذاری کردند که امروزه ما آن را بنام تمدن تپه سیلک می‌شناسیم. لولوبیان و گوتیان نیز در زاگرس مرکزی اقامت گزیدند که بعدها با آمدن مادها بخشی از آنها شدند. سه گروه بزرگ آریایی به ایران آمدند و هر یک در قسمتی از ایران سکنی گزیدند: مادها در شمال غربی ایران، پارس‌ها در قسمت جنوبی و پارت‌ها در حدود خراسان امروزی. نخستین دسته از آریاییان که در نواحی غرب ایران موفق به تشکیل حکومت شد، قوم ماد بود. پارس‌ها، قوم دیگر آریایی، ابتدا در نواحی شمال و غرب ایران ساکن شدند و سپس به تدریج به سوی جنوب کوچ کردند. پارس‌ها شاهنشاهی هخامنشیان را بر پا کردند. پارت‌ها، دیگر قوم آریایی، ابتدا در نواحی شرقی حدود ماورالنهر می‌زیستند. آنان موفق به تشکیل شاهنشاهی اشکانی شدند.

    تورانی‌ها و سکاها نیز از اقوام آریایی بودند که از سوی شمال به سرزمین ایران وارد شدند. این اقوام تمدنی پایین تر از دیگر اقوام آریایی داشتند. دسته‌ای از سکاها که از راه قفقاز به داخل ایران راه یافتند، ابتدادردامنه کوههای زاگرس جای گرفتند. اما بعدها به سکستان رفتند و آن سرزمین را به کانون تمدنی بزرگ، (شهر سوخته زابل) بدل ساختند. بیشتر افسانه‌های شاهنامه، درمیان قوم سکا و سرزمین ایشان که سکستان و بعدها سیستان خوانده شد اتفاق افتاده‌است.

    واژه آریا که معنای آزاده، شریف و بزرگوار می‌دهد به قومی از نژاد هندواروپایی گفته می‌شدکه نیاکان مردمان سرزمینهای ایران، بخشی از آسیای میانه و هندوستان و بخش‌هایی از اروپاهستند. (البته گسترهٔ تاریخی این دو سرزمین که در برگیرندهٔ بخش‌هایی از شبه قارهٔ هند، آسیای میانه، خاور میانه و آسیای کوچک امروزین است).

    درباره خاستگاه آریائیان که در نوشته‌های کهن اوستا از آن به نام ایرانویج نام برده شده‌است چند دیدگاه طرح شده‌است:

    یکی از این دیدگاه‌ها می‌گوید که آریائیان در حدود هشت‌هزار سال پیش در جنوب سیبری و در اطراف دریاچه آرال می‌زیستند که با مهاجرتی که به طرف جنوب داشتند بخشی به هند و افغانستان و بخشی نیز به طرف کوههای قفقاز حرکت کرده‌اند که قوم‌های ماد و پارس از کوهها گذشتند و در اطراف دریاچه ارومیه سکنی گزیداند و بخش دیگری به سمت اروپا حرکت کردند. دیگر دیدگاه‌ها آناتولی؛آذرآبادگان؛قفقاز و… را خاستگاه نخست این قوم می‌داند.
    تازه‌ترین دیدگاه در این باره را جهانشاه درخشانی طرح کرده‌است. درخشانی خاستگاه این قوم را بستر کنونی خلیج فارس می‌داند که در دوران یخبندان بی آب بوده و پس از بالا آمدن آبهای دریای آزاد آریاییان به تدریج به فلات ایران و پهنه‌های میان‌رودان تا فلسطین کوچ کرده‌اند و تمدن‌های آغازین آن دیارها را بنیاد گذارده‌اند. بر پایه همین دیدگاه پهنه‌های شمالی نمی‌توانسته‌اند خاستگاه آریائیان بوده باشند زیرا هوای سرد دوران یخبندان امکان زیست در آن مناطق را نمی‌داده‌است.

    [ویرایش] منابع
    تاریخ ماقبل ماد – دکتر خنجی
    تاریخ ماد. ایگور میخائیلویچ دیاکونوف. ترجمه کریم کشاورز، تهران: نشر امیرکبیر.
    تاریخ ایران باستان. دیاکونوف، میخائیل میخائیلوویچ. روحی ارباب. انتشارات علمی و فرهنگی، چاپ دوم ۱۳۸۰
    کمرون، جرج. ایران در سپیده دم تاریخ. ترجمه حسن انوشه. تهران، مرکز نشر دانشگاهی، ۱۳۷۹

  101. ساسان می گوید:

    از همه دوستان ممنون وسپاس گذارم مرا در دانستن بیشتر تاریخ کمک کنند
    همه اقوام ایرانی آنچنان با هم ممزوج شده اند که جدا کردنشان از هم غیر ممکن است
    پس بنظر من جناب آقای دکتر اگر مسائلی با دولت و تبعیض های اعمال شده بر ترکها دارند نباید بر ملت و قومها بسط دهند .
    اگر از هر قومی بپرسید همه خود را در تبعیض می بینند بروید وببینید در خوزستان بلوچستان – هرمزگان – کردستان – لرستان و…. چه خبر از فقر و تبعیض است کاری به دولت فارسها ندارند .
    الحمداله که دولت 90% آن ترک هستند مدیرکلها ووزرا ترکند مدیرکلها ترکند پس چه دولت فارسی ؟
    منتظر دریافت ایمیلهایتان هستم

  102. آریو برزن می گوید:

    فارسی زبان های امروز، و نیز آذربایجانی ها، به لحاظ نژادی تاثیر خاصی از نژاد زرد ترک نپذیرفته اند و مطالعات ژنتیکی تاکنون چنین تاثیر و ارتباطی را آشکار نساخته است. امروزه ایرانیانی که هویت ایرانی دارند هویت شان به آریایی ها، یعنی پارس ها و مادها باز می گردد. همان ایرانیانی که دین زردشتی و اسطوره ها و آیین ها و زبان مشترک داشته اند. بنابراین هویت ایرانیان کاملا روشن و پایدار است، اما برخلاف این، پان ترک ها خود را به صدها قوم مختلف غیر ترک می چسبانند چه را که ریشه و خاستگاه خود را نمی شناسند! زبان هایی مانند فارسی، کردی، و… همگی ریشه در زبان های کهن تر ایرانی (پهلوی وپارسی باستان) دارند و پارسی زبانان امروزی همراه با سایر ایرانیان برخوردار از میراث اقوام آریایی پیشین هستند. اما از لحاظ نژادی پارسیان باستان هم با اقوام دیگر آمیخته اند و لذا ما اینک قوم ایرانی (آریایی) داریم ولی نژاد خالص آریایی نداریم اما نژاد غالب داریم. زردشتیان ایران هم هیچ فرقی از لحاظ تبار با سایر ایرانیان ندارند. اما مساله ترک ها کاملا متفاوت است و نژاد اصلی آنان کاملا دچار دگرگونی شده است. کافی است فقط به یک آزمایش گسترده ژنتیکی و نتایج آن توجه کرد:
    این هم منبع: تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
    عضويت در سايت / ورود به سايت

    پژوهش ژنتيكي گسترده اي كه در سطح تركيه انجام شده است، به وضوح نشان مي دهد كه بيشينه مردم تركيه داراي مخزن ژنتيكی ای هستند كه بزرگترين بخش آن، يعنی ۹۴.۱٪، با مردم مجاور آن در بالكان و خاورميانه مشترك است:
    The major components (haplogroups E3b, G, J, I, L, N, K2, and R1; 94.1%) are shared with European and neighboring Near Eastern populationsو اين در حالي است كه تبار پدري تركي آناتوليايي ها به کم تر از ۹٪ مي رسد!:
    high resolution SNP analysis provides evidence of a detectable yet weak signal (<9%) of recent paternal gene flow from Central Asia

    گمان مي كنم پان ترکیسم ترکیه تنها مسلکی در جهان باشد كه به تباری که فقط ۹٪ مردم شان دارند افتخار مي كند!

    در مقاله دیگر درباره آرانی های ترکزبان و ارمنی ها می خوانیم که این دوم قوم از لحاظ جنیتیکی با هم بقدری نزدیک هستند که حتی آرانی ها به ارمنی ها بسیار به ارمنی ها نزدیکترند تا ترکهای ترکیه. نقل قول:

    The presence, in the Caucasus, of groups who geographic neighbors are not their linguistic neighbors aloows us to address the question as to which better explains the genetic relationships of these groups: geography or language? In particular, Azerbaijananians speak a Turkic language but are surrounded by non-Turkic speakers, and Armenians speak an Indo-European language but are surrounded by non-Indo-European Speakers. Previous mtDNA analyses have shown that both Azerbaijanians and Armenians are more closely related genetically to other Caucasus groups than to their linguistic neighbors (Nasizde and Stoneking 2001), which indicates that the Azerbaijanian and Armenian languages were introduced via replacements. .. Indo-European-speaking Armenians and Turkic-speaking Azerbaijanians are genetically more closely related to their geographic neighbors in the Caucasus than to their linguistic neighbors elsewhere… Thus, all of the genetic evidence agrees that the Armenian and Azerbaijanian languages reflect language replacements, which occurred without any detectable genetic contribution of the original Indo-European and Turkic groups, respectively. This may still reflect an “elite dominance” scenario, a presumably the original Indo-European/Turkic migrant groups were very small and/or did not mix exensively with the resident groups. In any event, the migrant groups had a negligible genetic impact on the resident groups.

    Hum Genet. 2003 Mar;112(3):255-61. Epub 2002 Dec 14

    Testing hypotheses of language replacement in the Caucasus: evidence from the Y-chromosome.
    Nasidze I, Sarkisian T, Kerimov A, Stoneking M.
    تنها کاربران عضو سايت قادر به مشاهده لينک ها هستند.
    عضويت در سايت / ورود به سايت

    نتیجه این مقاله اینست که ارمنی ها و آرانی ها از لحاظ د-ن-آ با سایر مردم قفقازی زبان نزدیکترند تا هندو اروپایی ها و ترکزبانان برون از قفقاز.

    در کتاب دیگری می خوانیم:

    “Another important replacement occurred in Turkey at the end of the eleventh century, when Turks began attacking the Byzantine Empire. They finally conqured Constantinopole (modern Istanbul) in 1453. The replacement of Greek with Turkish was especially significant because this language belongs to a different family—Altaic. Again the genetic effects of invasion were modest in Turkey. Their armies had few soldiers and even if they sometimes traveled with their families, the invading populations would be small relative to the subject populations that had along civilization and history of economic development. After many generations of protection by the Roman Empire, however, the old settles had become complacent and lost their ability to resit the dangerous invaders”

    (Luigi Luca Cavalli-Sforza , in “Genes, People and Languages”, 2000, pg 152).

    و باز به طور مختصر این محقق والامقام ژنتیک شناسی می گوید که نژاد مردم ترکیه با حمله های ترکان سلجوقی بسیار اندک تغییر کرد اما روند ترکی زبان شدن جمعیت بخاطر برتر شدن حاکمان ترک و مسلمان اتفاق افتاد.

    اما چون نژاد اصلي ترکها زرد بوده است امروزه پان ترک ها بيشتر دچار بی هويتی هستند و کوشش می کنند که ديگران را ترک تبار نشان دهند وقوام غیر ترکی مانند ایلامی ها را تصاحب کنند. چون آذربایجانی از لحاظ تاریخی و نژاد و فرهنگ ایرانی و غیر ترک هستند و چون قوم ترک دارای فرهنگ ناچیزی است٬ پان ترک ها به ناچار باید برای قوم ترک دروغ بنویسند و تاریخ اختراع کنند. آشکار است که ايرانيان در طول زمان با اقوام دیگر آميخته اند (پارسها با ایلامی ها، و مادها با ماناها و…) اما عنصر نژاد ترک/ مغول زرد در میان ایرانیان بسيار کم است و اغلب مردم ایرانی کمتر اثری از ترکها/مغولها گرفته اند و کما اینکه ترکهایی هم که به ایران هجوم اوردند اغلب خالص نبودند بلکه از منطقه های ایرانی زبان آلانی/سکایی/سغدی.. گذر کرده اند. تركان براي نخستين بار در نيمه ي دوم سده ششم ميلادي به ماوراء النهر راه يافتند و در جوار مرزهاي ايران ساساني قرار گرفتند. تا پيش از آن، ايران ارتباطي با تركان نداشته است. رچارد فراي استاد دانشگاه هاروارد می نویسد: «مردم ايران را مي توان روي هم رفته جزو قفقازيان يا هندواروپاييان به شمار آورد كه در ميان شان از هر سه شعبه اين نژاد، يعني شمالي Nordic و آلپي و مديترانه اي يافت مي شود. آلپي ها يا جمجمه گردها اكثريت را دارند … ولي بي شك دست كم تا هزاره اول پيش از ميلاد اين مردم خلوط شده بودند و بنابراين ما بايد توجه خود را به جاي نژاد به زبان و گروه هاي شبان و كشاورز معطوف كنيم» (ميراث باستاني ايران، ترجمه مسعود رجب نيا، انتشارات علمي و فرهنگي، 1368، ص 17). پان عربیست ها نیز در حالی سخت از یکپارچگی قومی عرب زبانان ایران می گویند که خود عرب ها نیز دچار چندگانگی قومی و دارای تفاوت های فاحشی هستند. مصر و لبنان و سوریه و عراق تا آن جا که تحقیق شده است با عرب های ساکن عربستان تفاوت هایی دارند. همچنین عرب های سودان و الجزایر و… در هر جای جهان هم آنانی که خود را از نسل پیغمبر می دانند مانند مردم کشور خود هستند و نه مردم عربستان. یعنی در نژاد غالب حل شده اند.

    در کتاب:
    Cavalli-Sforza, Menozzi and Piazza, The History and Geography of Human Gene
    تصاویری هستند که نشان می دهد که نژاد غالب ایرانیان از ترک ها و مغول ها کم تر اثر پذیرفته است. در این کتاب نژاد غالب مردم ایران و افغانستان و مردم کردستان همانند است. به این نکته هم بایست توجه کرد که با وجود اینکه زبان ترکیه و آران و بخش هایی از ایران ترکزبان شدند، اما تغییر نژادی و جنتیکی این منطقه ها بسیار اندک بوده است و کمتر آثاری از نژاد اصلی ترک در این منطقه ها می شود یافت. در حالیکه پارسی زبانان و اغلب ایرانیان زبانهای ایرانی خود را نگه داشتند و ناچار به این نتیجه می رسیم که تاثیر نژادی ترکها بر بیشینه مردم بسیار اندک بوده است.
    در پایان نکته قابل ذکر دیگر این است که پان ترک ها به شاهان ساسانی و اشکانی و شاهان بزرگ هخامنشی و اقوامی با تاریخ و تمدن کهن تر و برتر از خویش با بهانه ای کودکانه می تازند. اگر شاهان ساسانی را نمونه ی افرادی بدانیم که خود را زردشتیان مؤمنی و برجسته ای می دانستند، به یقین، ازدواج با خویشان هم خون در میان آنان بسیار اندک بوده است. اگر به تاریخ این سه سلسله نگاه کنیم نمونه های اندکی از رسم خویدوده یافت می شود و همانطور که گفتیم این رسم در میان ایلامیان و کاسیان و مصریان و اعراب پیش از اسلام هم رواج داشته است و چیز غیر عادی در زمان خود نبوده است. همچنین در تورات نمونه های واضحی آمده است مانند ابراهیم و سارا، لوط و دخترانش ، یعقوب و دخترانش leah و Rachel و… همچنین پان ترک ها به سبب نداشتن قهرمانان تاریخی به ربودن مصادره کردن قهرمانان ایرانی روی آورده اند که یکی از این قهرمانان همان بابک خرمدین است. چنان که همه می دانند بابک خرمدین یک آریایی بود و زبان اش هم ایرانی و غیر ترکی بود زیرا در آن زمان، اساسا زبان ترکی در ایران وجود نداشت. « ابن الندیم» در جایی که از خرم دینان٬ پیروان بابک٬ سخن می گوید، چنین اظهار می کند: اینان با نزدیکترین خویشاوندان خودشان معاشرت و مخالطت دارند و نزدیکترین رابطه ها را در میان همخونها و زنان همخون حرام نمی دانند ( ولهم مشارکه فی الحرام والاهل ولا یمتنع الواحد منهم من حرمه الاخر ولایمنعه لا با حتهم المحرمات و المحارم). در رابطه با رسم آیین خویدوده هنوز بحث هایی است که خود مقاله دیگر می طلبد. اما معلوم نیست پان ترک ها چگونه این روایت را در مورد بابک خرمدین که دینش شاخه ای از دین زردشت بوده است را برای خود توجیه می کنند! کما اینکه ازدواج میان پسرعمو و دختر عمو در بعضی اقوام و ملل ناپسندیده و در حکم ازدواج با محارم است؛ در حالی که در میان ملل شرق میانه این مزاوجت شاید مستحب نیز به شمار آید. یا ازدواج های دیگر که مقدس ترین اشخاص شرق به عمل آورده اند ولی امروز بسیاری که دیدگاه سنجیدن مسئله های تاریخی در زمان و مکان خود را ندارند، ان را قبیح شمرده اند.

    جمع بندی:

    دروغ بافی و جعل تاریخ و ادعاهای یاوه و بی سند و دلیل پان ترک ها تنها و تنها نشان دهنده عقده های تسکین ناپذیر آنان نسبت به تمدن ایرانیان و دولت بزرگ ساسانی است. به نظر داشته باشیم که سه دولت بزرگ هخامنشی و اشکانی و ساسانی ابرقدرت های زمانه خود بودند و ایرانیان همواره جلال و شکوه این سه دولت را در نظر داشته اند.
    همانطور که قطران تبریزی در مدح یکی از فرمانروایان ایرانی به نام لشکری می گوید:

    این جهان بودست دایم ملک ساسانیان خواست سالارش خدا در ملک ساسان کند نیست کست در گوهر ساسانیان چون لشکری تا پس آن چون نیاکان شاهی ایران کند
    همچو افريدون بگيرد ملك عالم سر بسر و آنگهي تدبير ملك خيل فرزندان كند
    روم و گرجستان به فرمان منوچهر آورد هند و تركستان بزير حكم نوشروان آورد
    او بتخت ملک ايران بر نشيند در سطخر کهترين فرزند خود را مهتر آران کند
    تا همی فرمان داور خاک را ساکن کند تا همی تقدير يزدان چرخ را گردان کند
    ملک او را از زوال ايمن همی گردون کند جان او را از فنا ایمن همی یزدان کند
    شاد بنشيند بکام دل بر ايوان شهی وز فروغ روی خويش آراسته فرمان کند

    و خاقانی نیز درباره یکی از شروانشاهان (که تبار خود را به ساسانیان می رساندند) می سراید:

    شاه عجم اخستان که دین را//پیرایه ز عدل پروری ساخت فرمان ده اسلامیان ، دارای دوران اخستان//عادلتر از بهرامیان ، پرویز ایران اخستان

    و نظامی گنجوی دو تا از پنج گنجش را درباره ساسانیان سراییده است. محبوبیت و ارجمندی ساسانیان تا به حدی بود که غزنویان با جعل شجره نامه جعلی نسب خود را به ساسانیان می رساندند. «بعدها تبارنامه نویسان چاپلوس تبارنامه ای برساخته اند که نسب سبکتگین را به یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی می رساند» (تاریخ ایران کمبریج، جلد چهارم، انتشارات امیرکبیر، 1379، ص 145.) و سلطان محمود چنان در فرهنگ برتر ایرانی ذوب شده بود که چامه سرایی به نام فرخی در وصف محمود می گوید:

    زهی اندر جهانداری و بیداری چو افریدون//

    زهی اندر نکوکاری و هشیاری چو نوشروان//

    و در دوران صفویان نسب سیادت را از سوی مادر به پادشاهان ساسانیان باز می بردند و حتا کار به جایی رسید که واپسین پادشاه ایلخانی (نوادگان چنگیز مغول) انوشیروان عادل نام داشت. جالب آن که او را ملک اشرف برادر شیخ حسن چوپانی به ایل خانی برگزید و گویا در آن دوران شایع بوده است که او از نژاد کاویانی است (البته برخی نیز او را قبچاقی و برخی از نوادگان هولاکو دانسته اند). با توجه به نام او که انوشیروان است و شایعه نژاد کاویانی اش می توان حدس زد که مردم ایران حتی در دوره سلطه مغولان نیز پادشاهانی را که به نوعی (به راستی ویا به دروغ) به گذشته پرشکوه ایران مربوط می شدند به شاهی می پذیرفتند. وگرنه چه ضرورتی داشت که ملک اشرف پس از به قتل رساندن هر دو عمویش و از میان بردن همه رقیبان داخلی و خارجی خود بر تخت ننشیند و کسی را به مقام ایلخانی برساند که نه نام اش مغولی است و نه نسب اش؟ در دوران اسلامی بسياری از فرمانروايان تلاش داشتند با ساختن نسب نامه تبار خود را به شاهان باستانی ايران برسانند. اين نشان دهنده آن است که گذشته شکوهمند ايران برای عامه مردم مهم بوده و به فرمانروايان محلی اعتبار و مشروعیت می بخشيده است. تاريخ ساختگي و جعلي ترك‌ها، بر مشتي اوهام و تخيلات روان‌پريشانه و جاهلانه استوار است؛ قومي كه در طول تاريخ بشريت، جز خون‌ريزي و ويران‌گري، نام و نشان ديگري نداشته و ندارد و اينك، اين تكاپو و هياهوي مذبوحانه‌ي اعقاب چنگيز و تيمور، فقط براي پنهان داشتن و پوشاندن همين سابقه‌ي اسف‌بار و مفتضح است

پاسخ دهید